منبع: www.ketabeqom.com
از انقلاب مشروطيت تا دهه چهل يا دوره ماقبل انقلاب، انديشه سياسي غالب متأثر از تفكرات ليبرال بورژوازي اروپا، بر محور آزادي و دموكراسي پارلماني در چهارچوب سلطنت مشروطه دور مي زد. هدف مبارزان اين دوره، تبديل استبداد به نظام مشروطه پارلماني و تامين استقلال سياسي و اقتصادي كشور از طريق استعمار زدايي بود. مقاومت لجوجانه دربار در برابر خواست آزادي خواهان و اصرار بر تحميل نوعي استبداد مطلقه و عدم تمكين در برابر قانون اساسي، سرانجام با اقداماتي نظير كودتاي مرداد 32 و سپس كشتار خونين خرداد 42، رژيم شاه هر نوع مشروعيت را از خود زايل و اميد به اصلاح را در دل هاي مردم تبديل به ياس نمود. از دهه چهل به بعد، خط مشي مبارزه براي ايجاد دموكراسي پارلماني تغيير كرده و مبارزه قهر آميز انقلابي رواج پيدا كرد . ايران بعد از انقلاب، با محيط كاملاً متفاوتي مواجه شد. انقلاب، نظم مسلط جهاني را به چالش بنيان كن فرا خواند و بحراني بس شگرف را به كالبد نظام بين الملل تزريق كرد. محيط برآمده از انقلاب و از منظر ديگر، محيطي كاملاً ايدئولوژيك بود. استعمارها و هنجارهاي ارزشي همه چيز را در خود مجذوب كرده بودند. انقلاب اسلامي؛ با تمامي وجوه و ابعاد مدرنش، انقلابي بود با نام خدا، گفتمان انقلاب اسلامي، نه تنها مذهب را به عنوان «دگر» ايدئولوژيك خود تعريف نكرد، بلكه تارو پودي كاملاً مذهبي يافت. انقلاب اسلامي، روح جهان بيروح شد، انقلاب تهي دستان با تكيه بر چهرهٔ متفاوتي از قدرت، يعني چهره معنوي، روحاني و ايدئولوژيك (چهرهٔ سوم و چهارم قدرت) به شالوده شكني و اسقاط قدرت پنجم نظامي جهان پرداخت، انقلاب همچنين: انقلاب دگر ايدئولوژيك غرب بود، طنين صدايي بود كه شأن مركزي و گفتمان تك گفتار و كلام محورغرب را به چالش بنيان كن فرا خواند. نظام نوپاي برآمده از انقلاب، نظم حاكم جهان را دستخوش تغييري ژرف كرد. متغيرهاي بي بديهي را به محيط بين الملي تزريق كرد و قدرتهاي بزرگ را با « تهديدات» و « فرصتها» چند مواجه كرد.
از گذشته هاي خيلي دور، دانشمندان بسيار زيادي كوشش خويش را صرف يافتن پاسخ هاي مناسب براي پرسش هايي نموده اند كه در اذهان بشري شكل مي گرفته است. دل مشغولي غالب دانشمنداني نظير سقراط ، افلاطون تا كانت ، ماركس، فوكو، لاكلا ، ليوتار، گذر به فراسوي حجاب هاي معرفتي و نيل به حقايق نهفته در پس نشانه هاي زبان شناختي وغير زبان شناسي بوده است. اگر چه در اين راستا و در طول تاريخ، طريق ها و روش هاي نظري متعددي شكل گرفت كه از قبيل آن قرائت هاي متفاوتي از حقيقت و واقعيت به وجود آمده ، وليكن مي توان گفت كه هدف مشترك تمامي اين طريق ها و روش ها براي معرفت جويان، كشف حقايق بوده است.
يكي از طريق ها و روش هايي كه در دهۀ 1950 و در عصر جديد شكل گرفت گرايش در علم زبان شناختي ( به نام تحليل گفتمان ) مي باشد كه در كمتر از دو دهه اكثر رشته هاي علوم اجتماعي و ارتباطي را در نورديد و اكنون به عنوان گرايش بين رشته اي در مطالعه پديده هاي اجتماعي به كار مي رود.
گفتمان تلاشي است براي تبديل عناصر به دقايق از طريق تقليل چند گانگي معنايي آنها به يك معناي نسبتاً تثبيت شده و گفتمان ها تلاش مي كند تا از طريق تبديل عناصر به دقايق و تقليل معاني متعدد يك نشانه به يك معنا و ايجاد انجماد در معناي نشانه، ابهام معنايي را برطرف سازند. اما تثبيت كامل و صد در صد امكان پذير نيست زيرا وجود احتمالات معنايي در حوزۀ گفتمان همواره ثبات معنا را تهديد مي كند و همواره به طور بالقوه چند معنايي باقي مي مانند و هر زماني احتمال بروز معناي ديگر از طريق لبريز شدن حوزۀ گفتمانگونگي وجود دارد. عمل انجماد معنايي، يك نشانه در يك معنا، عمل موقتي است و از اين رو برجسته سازي معاني ديگر نشانه، توسط گفتمان ديگر همواره محتمل است احتمال بودگي معاني نشانه ها و فراهم بودن زمينه برجسته سازي معاني ديگر به وسيلۀ گفتمان هاي ديگر بدين معني است كه گفتمان ها داراي ماهيت مشروط و محتمل بوده و براي تثبيت معاني در حال رقابت هستند.
مفهوم گفتمان فراتر از ايدئولوژي و زبان، كل حوزۀ اجتماع را در بر مي گيرد، در حوزۀ اجتماعي نيز ما به گونه اي عمل مي كنيم كه گويي واقعيت اطراف ما ساخت غير مبهم و ثابتي دارند، گويي جامعه، گروه ها و هويت ها واقعيتي عيني اند. اما همانگونه كه نشانه و ساختار زبان ثابت نيست، پديده هاي اجتماعي نيز غير ثابت، منعطف و سيال اند، هدف تحليل كشف واقعيات نيست بلكه هدف كشف اين نكته است كه چگونه ما واقعيت را به گونه اي خلق مي كنيم كه عيني و واقعي جلوه مي كند و در نهايت هدف تحليل كشف فرايندهاي ساخت معنا است.
طبق نظر لاكلا و موفه عينيت ، گفتماني است كه بديل هايش طرد شده در حالي كه سياست غير عيني است و همواره با جايگزين شدن روبرو است. مرز عينيت و سياست از طريق وجود و فقدان منازعه قابل ترسيم مي باشد. آنچه طبيعي به نظر مي رسد امر عيني است و آنچه سياسي است مورد منازعه قرار دارد. مفهوم هژموني در ميان عينيت و سياست قرار دارد . نزاع سياسي از طريق دخالت هاي هژمونيك راه را به عينيت مي گشايد. حركت و توسعه از نزاع سياسي (سياست)، عينيت ازطريق دخالت هاي هژمونيك ممكن مي شود . عينيت با ايدئولوژي برابر است و شرايط امكاني و تصادفي را پنهان مي كند.
با استفاده از نظريه گفتمان، به خصوص نظريه لاكلاو و موفه بازنمايي گفتمان اسلام سياسي را دنبال مينماييم. در چارچوب مفاهيم و آرزوهاي لاكلاو و موفه ، گفتمان اسلام سياسي نه داراي هويت ذاتي ، پايدارو تغييرناپذير است و نه داراي وحدت و انسجام ذاتي اسلام سياسي به تعبير«رورتي»، «يك واژهگان نهايي» است كه برداشتها وتفاسير متفاوتي را حمل ميكند. با استفاده از مفهوم هويتيابي در نظريه لاكلاو ميتوان گفت: گفتمان اسلام سياسي نه يك امر عيني و واقعي است و نه داراي هويت ثابت و ذات گرايانه. اين پراكندگي و تكه تكه بودن هويت اسلام سياسي بدان معني نيست كه نميتوان آن را به وحدت و همگونگي سياسي رساند، بلكه از طريق تكيه بر مفهوم ضديت و غيريتسازي ميتوان گفت اسلام سياسي همان است كه هست.
عوامل مؤثر بر ظهور گفتمان اسلام سياسي (در ايران قبل از انقلاب)
زمينههاي تحول در رابطه با اسلام سياسي در ايران به يكصد سال گذشته برميگردد كه در اين مقطع تلقي ايرانيان از دين و آموزههاي فرهنگ شيعه دچار دگرگوني و تغيير شده است.
در رابطه با زمينههاي شكلگيري اين تحولات، بايستي گفت كه اين تحولات از زمان قاجار و در پي شكستهاي ايران در جنگ با روسيه، شروع به شكل گرفتن نمود.
نتايج اسفناك اين جنگها، و تلاشهاي نافرجام نخبگان كشور در جهت نوسازي، تأسيس چاپخانه، اعزام محصلين به خارج، اعطاي امتيازات پي در پي به اروپاييان، افزايش واردات ايرانيان از اروپا و نفوذ افكار و مفاهيم فرهنگي و روشنفكرانه از غرب، جزء دلايلي است كه زمينهٔ تحول و دگرگوني در نگرش شيعيان به سياست را باعث شده است. در كنار اين دلايل برون ديني، اتفاق مهمي در حوزهٔ دين نيز شكل گرفت كه تأثير مهم و عميقي را در حوزهٔ دين بر جاي گذاشت و آن عبارت از پيروزي اصوليون بر اخباريون ميباشد كه سبب شكل گيري نهاد قدرتمند مرجعيت ديني شد كه منشأ تحولات عظيمي در ميان شيعيان گرديد.
با چنين زمينههايي بود كه اسلام سياسي در روياروييهاي اوليه خود در عرصه سياست دست به تحركهايي زد. ميتوان به مسئله تحريم تنباكو اشاره نمود كه فتواي ميرزاي شيرازي مرجع مقتدر شيعه، در حرمت تنباكو، كمپاني انگليسي رزمي را به عقب نشيني وادار نمود.
بيداري ايرانيان در اثر آشنايي با افكار ، انديشهها و پيشرفتهاي جديد ؛ ستم ، خودكامگي ، وابستگي و بيلياقتي حكام قاجار ؛ مهمتر از همه ظرفيت گسترده و قابل توجه فرهنگ شيعه ، نهادهاي ديني بويژه نهاد قدرتمند و مستقل و جمعيت شيعه موجب شكلگيري و پيروزي نهضت مشروطيت گرديد كه حداقل از لحاظ نظري طليعه پيدايش حكومت قانون و طرح آزاديهاي سياسي و حق نظارت و اعتقاد مردم در قبال حكومت گرديد. ازدستاوردهاي مهم ديگر اين نهضت، تأثير و بازتاب آن بر نگرش سياسي روحانيت شيعه بود.
نهضت مشروطيت با تمام اهميتش به دليل تضادهاي فكري و داخلي در ميان رهبران روحاني و تلاش و تقابل جناح روشنفكران متمايل به غرب و نيز مداخلات گسترده بيگانگان با شكست روبرو شد ؛ از پيامدهاي مهم اين شكست، ضربه خوردن به اعتبار و موقعيت روحانيت و دين بود كه باعث ايجاد سرخوردگي و نا اميدي روحانيت و انزواي آنان از صحنه سياسي گرديد ، اين خود زمينه رشد غربگرايي و هرج و مرج ، در نهايت به قدرت رسيدن رضاخان را فراهم نمود.
با شكست مشروطيت و استقرار مجدد نظام استبدادي، به واسطه ماهيت و سياستهاي ضد مذهبي رژيم پهلوي دوم دورهٔ جديدي از روند تاريخي و شكل گيري رابطه شيعه و قدرت سياسي صورت گرفت و به عبارت ديگر گفتمان اسلام سياسي بروز مينمايد.
مهمترين تحولاتي كه سبب غلبه گفتمان اسلام سياسي بر گفتمان رژيم پهلوي در ايران گرديد عبارت است از:
الف ) سياست دين ستيزي رژيم پهلوي
ب ) روشنفكري ديني و احياء ابعاد ايدئولوژيك دين
ج ) رواج ماركسيسم و تأثير آن بر شكل گيري گفتمان اسلام سياسي
د ) نقش انقلابي حضرت امام (ره) با عنوان مرجعيت ديني
الف ) سياست دين ستيزي رژيم پهلوي
از عوامل و دلايل مهم بر راديكاليزه شدن آموزههاي تشيع و غالب شدن گفتمان اسلام سياسي و انقلابي در نگرش مسلمانان شيعي مذهب ايران، سياستها و اقدامات ضد مذهبي رژيم پهلوي به ويژه در دو دههٔ پايان عمر آن رژيم ميباشد.
اين سياستهاي ضد مذهبي، عملاً باعث تحريك و مقابله مسلمانان با چنين اقداماتي شد چرا كه دين و خصوصاً دين اسلام و مذهب تشيع، پتانسيلهاي زيادي براي انقلابي شدن در خود دارند و لذا هر وقت كه رژيم پهلوي عرصه را بر دين و دينداران تنگ مينمود، انقلاب گري و راديكلاليسم شيعي ظهور و نمود پيدا ميكرد.
در اينجا برخي از اقدامات و سياستهاي دين ستيز ي رضاخان، و برخودرد و نگرش غالب علماي شيعه در اين دوره، و برنامههاي ضد مذهبي رژيم پهلوي در دو دههٔ پاياني آن و تأثير اين اقدامات بر رويگرداني مردم از نظام سلطنت و تشديد روحيهٔ انقلابي گري آنان، مورد بررسي قرار مي گيرند.
رضاخان بعد از كودتا و تأسيس سلسلهي پهلوي، براي تثبيت قدرت خود، با استفاده از زمينههاي فكري ناشي از شكست مشروطه و سرخوردگيها و يأسي كه در روحانيت به وجود آمده بود و با تكيه بر ناسيوناليسم افراطي نافي اسلام، دست به اقداماتي براي مدرنيزاسيون و غربي كردن ايران زد. « مبارزه با آيينها و سنتهاي مذهبي مانند روضه خواني و سوگواري، تصويب و اجراي قانون متحد الشكل كردن لباسها و تعميم آن به روحانيت، مبارزه با حجاب و پوشش اسلامي و نهايتاً كشف حجاب، برخورد شديد و خشونتبار با روحانيون و حوزههاي ديني و سركوب هرگونه صداي مخالف و منتقد، تصويب قوانين در جهت محدود ساختن و تضعيف موقعيت روحانيت مانند تصويب قانون تصرف املاك و زمينهاي وقفي، گسترش تبليغات ضد مذهبي و مبارزه با زبان و ادبيات عربي – اسلامي به بهانهٔ ارصال زبان فارسي و سرانجام گسترش فساد و بيبندو باري از جمله اقدامات و فعاليتهايي بود كه در دورهٔ رضاخان براي خارج كردن اسلام و مذهب شيعه از عرصه سياسي و اجتماعي انجام شد».
بر اين اساس در مدت 19 سال حكومت رضاخان، اسلام گرايي در انزواي كامل به سرميبرد. اين اعمال باعث رواج بدبيني و نااميدي نسبت به سياست و قدرت گرديد و به تبع آن انفعال سياسي در كشور شكل گرفت. يكي از نويسنده گان در اين رابطه مينويسد: « در دوران قدرت بلا معارض رضا شاه ، نيز عكس العملي كه در ميان روحانيون و علماي شيعه بر اثر سرخوردگي و يأس ناشي از مشروطيت و عقب افتادگي از قافله تمدن شروع شده بود، به حد اعلاي خود رسيده وبا توجه به فشار و اغتناق و تضيقات موجود به صورت بيطرفي بروز نمود كه مظهر كامل آن، رفتار مرحوم آية الله العظمي حائري (ره) بود».
از جمله عللي كه سبب سياسي شدن دين ميگردد، تعارض ميان نوسازي الگو گرفته از غرب و سنت است، چرا كه اصولاً نوسازي در كشورهاي جهان سوم تقليدي است و در آن توجهي به فرهنگ و مقتضيات جوامع جهان سوم نشده است و تجربه چند دههٔ اخير نشان ميدهد كه نوسازي در جوامع جهان سوم با سكولاريسم همراه بوده است و لذا تجربه موقعيتي از آميختگي دين و نوسازي و لحاظ كردن معيارهاي ديني در روند نوسازي، مشاهده نشده است و بدين ترتيب. نظامهاي سياسي به سكولاريسم روي ميآورند كه اين خود پارادوكسي را در حكومت به وجود ميآورد كه منجر به بحران هويت ميشود كه به دنبال خود، هجوم گسترده حاكمان به هنجارها، ارزشها و هويت جمعي را كه از دين الهام ميگيرند، باعث ميشود.
اين روند در رژيم پهلوي از زمان رضاشاه مشروع شده بود ولي در دو دههٔ پاياني رژيم پهلوي به دليل شرايط خاص بين الملل، افزايش درآمدهاي دولت، بروز شرايط جديد در جامعه ديني، و احساس مسؤلان رژيم پهلوي مبني بر فقدان رهبري و مرجعيتي كه مورد قبول همگان و اكثريت جامعه باشد به خصوص بعد از رحلت حضرت آية الله العظمي بروجردي (ره) سبب شد تا آنان اقدام به از بين بردن موانع ديني بر سر راه توسعه بنمايند و لذا با اين تحليلها بود كه رژيم پهلوي در سالهاي 1342 الي 1356 تهاجم گسترده و همزماني را بر عليه مذهب و دين آغاز نمود كه به عنوان نمونه چند مورد را بيان مينمايم.
تصويب لوايح انجمنهاي ايالتي و ولايتي در 16 مهر 1341 در هيأت دولت كه براساس آن نام اسلام از شرايط نمايندگي خذف شد ، همچنين سوگند به كتابهاي آسماني در مواردي كه طبق قانون بايد به قرآن سوگند ياد شود ؛ بدين صورت سياست اسلام زدايي و سكولاريسم توسط رژيم پهلوي شدت يافت.
تصريح مسؤلان رژيم پهلوي به اينكه بسياري از عقبماندگيها و ضعفهاي كشور ايران ناشي از هجوم مسلمانان به ايران باستان بوده است و بدين طريق سعي مينمودند تا با مظاهر اسلام به مخالفت برخيزند و مثلاً در راستاي اسلام زدايي اقدام به حذف تاريخ و تقويم هجري و جايگزين كردن تقويم موصوم شاهنشاهي به جاي آن كردند.
جوان شدن جامعه در اثر رشد سريع جمعيت، بزرگ شدن شهرها به دنبال افزايش روند مهاجرت، گسترش مراكز آموزش عالي و افزايش دانشجويان در بعد داخلي، وقوع تحولات جديد در عرصه بين الملل و منطقهاي مانند بحران انرژي، جنگ اعراب و اسرائيل، ژاندارم شدن شاه در منطقه و تشديد سياست سركوب و اختناق نسبت به مخالفان، جامعه را شديداً سياسي كرده بود كه در كنار سياسي شدن جامعه، اصلاحاتي در حوزه انديشه و فرهنگ دين و آموزههاي مذهبي شيعه صورت پذيرفت كه مشوق و الهام بخش انقلابي گري و مبارزه جويي با قدرت سياسي بود.
بدين ترتيب اصول اقتصادي و مباني فقهي شيعي و فرهنگ سياسي و تلقي برآمده از اين اصول و مباني، در هماهنگي و سنخيت با الزامات و فشارهاي تاريخ نوين، براي يافتن پاسخي اسلامي، جهت دست يازيدن به اقدامات سياسي و انقلابي قرار گرفت. شيعيان با رهبري علما و روشنفكران ديني توانستند با تكيه برمباني ايدئولوژيك خود در برابر نظام حاكم و وابسته بايستند و تا سرحد ساقط كردن آن مقاومت كنند.
پس ميتوان گفت كه امكانات بالقوه انقلابي فرهنگ شيعه و ارزشها و باورهاي الهام بخش و حركت آفرين آن و محيط گسترده اجتماعي، سياسي و اقتصادي ايران به ويژه در دههٔ پاياني منتهي به انقلاب اسلامي كه شرايط و زمينه تبديل اين امكانات بالقوه انقلابي به نهضتي تودهاي را فراهم ساخت، حائز اهميت است.
ميشل فوكو، دربارهٔ قدرت سخت افزاري شاه مينويسد : « ارتش نه ميتواند راه حلي ارائه دهد و نه ميتواند راه حلي تحميل كند، جز آن راه حلي كه خودش پيدايش شود. به جاي كليد يك قفل است و از دو كليدي كه ميكوشند اين قفل را بگشايند، آن كه در اين مقطع متناسبتر به نظرميرسد ، كليد آمريكايي شاه نيست، بلكه كليد اسلامي جنبش مردمي است»
اگر چه تئوريسين هاي امنيتي پهلوي از ساير مؤلفهها و خرده نظامهاي سازندهٔ جامعه غافل نبودند، لكن در تحليل نهايي تمامي بسترهاي اجتماعي، صرفاً در پرتو ملاحظات و مناسبات امنيتي معنا مييافتند. به اعتقاد آنان، ريشههاي عوامل ضد امنيتي و پيدايش و فراگير شدن آنها را مييابد در مسائل اجتماعي جستجو كرد. بالمال، مسايل امنيتي را نميتوان از مسائل اجتماعي تفكيك نمود. زيرا هرمسأله اجتماعي اعم از اقتصادي، فرهنگي و سياسي، بالقوه ميتواند تبديل يه مسأله امنيتي گردد.
با همين رويكرد و تحليل بود كه نخبگان رژيم پهلويستي نه تنها مسائل و امور بالفعل و يا ماهيتاً امنيتي، بلكه مسائل اجتماعي اي كه به نحوي ا ز انحا ، بعد امنيتي مي يافت ، يا به طور مستقيم امنيت ملي را تهديد مي نمود ، نظير احزاب سياسي، اقليت هاي مذهبي، رسانه هاي گروهي، جرايد و انتشارات، مشكلات اقتصادي، مسائل قوي و مذهبي و....) را در دستور كار شوراي امنيت ملي قرار داده بودند. به بيان ديگر، هم تهديدات و هم زمينه¬هاي آسيب پذيري ، موضوع و وظيفۀ اصلي شوراي امنيت ملي را تشكيل مي دادند. آلوده كردن ساير فضاي اجتماعي، فرهنگي و سياسي به حساسيت هاي امنيتي، به طور فراينده اي آستانه تحمل نظام را محدود به خودي هاي ثبت شده، نمود. از اين رو استعداد دگرسازي و طرد نظام روندي بي انتها يافت. ديوارۀ امنيتي نظام شيشه اي تعريف شد كه هر صدا، نوشته، تصوير و رفتار ناهمخواني آن را به لرزه در مي آورد. تإكيد بر يك مولفه¬هاي قدرت نظام كرده و ساير خرده نظام ها را نحيف و ضعيف و مستعد انواع آسيب پذيري ها ساخته بود. رژيم در گرداب يك نوع «ديالكتيك سوردل» عميق گرفتار آمده بود، و براي مصون ماندن ازتهديد خارجي به دامان خود او پناه برده بود. فضاي اين نظام جايي در زير سايۀ يكي از دو قدرت بزرگ ترسيم شده و در آرامش ناشي از آن جزيرۀ آرامي تصوير گرديده بود.
ب ) روشنفكري ديني و احياء ابعاد ايدئولوژيك دين
از علل و مقدمات مهم در تحول گفتمان فرهنگ سياسي شيعه از انزوا و انفعال با انقلاب در دو دهه 40و50 ، پيدايش و رشد گرايش به روشنگري ديني و مطرح شدن تعبير و گفتمان جديدي تحت عنوان «تعبير ايدئولوژيك از دين» مي باشد كه فراگير شدن اين گفتمان نه گرايش و نگرش سياسي خاصي را در ميان توده هاي مذهبي به خصوص نسل جوان و دانشگاهي به وجود آورد كه به كمك ساير شرايط و زمينه¬هاي مذهبي نسل جوان و دانشگاهي به وجود آورد كه به كمك ساير شرايط و زمينه هاي موجود به مبناي رفتارهاي سياسي انقلابي مردم در وقوع انقلاب اسلامي گرديد در تعريف ايدئولوژيك بايستي گفت كه هر يك از انديشمندان از منظري خاص به تعريف واژه پرداخته اند ولي آن چه مي توان به طور خلاصه بيان كرد اين است كه ايدئولوژي به مجموعه اي هم تافته و منسجمي از باورها و داوري ها تلقي گرديده است كه با اتكا بر مجموعه اي از ارزش ها به توصيف و استنتاج به توجيه جايگاه، نقش و موقعيت يك گروه يا جامعه پرداخته و رهنمودهايي براي عمل- به ويژه عمل سياسي- اين گروه يا جامعه ارائه مي¬دهد.
براي ايدئولوژي چند ويژگي عمده بر شمرده اند كه عبارتند از:
الف) ايدولوژي واقعيت ها را در سيستمي منطقي سامان مي دهد.
ب) ايدئولوژي داراي خصلت يك دست كردن عناصر ناهماهنگ است. لذا برخي از وجوه واقعيت را برجسته كرده و برخي را مورد غفلت قرار مي دهد و درمجموع واقعيت پيچيده را ساده مي كند.
ج) ايدوئولوژي كار كردن القايي دارد و جمع را وادار به عمل مي كند. و يا لااقل با فراهم نمودن هدف ها و ابزارها افراد را به سوي عمل- بويژه عمل سياسي – هدايت مي كند.
با توجه به تعاريفي كه از ايدئولوژي صورت گرفت، بايستي گفت كه شرايط و زمينه هاي مساعد سياسي اجتماعي، در آن مقطع زماني موجب گرديد تعبير ايدئولوژيك از دين مطرح شود و مورد استقبال قرار گيرد. دين- بالاخص- هنگامي ظرفيت ايدئولوژيكي بيشتري پيدا مي كند كه يك نظام سياسي- اجتماعي غير ديني يا يك ايدئولوژي سياسي رقيب، آن را مورد تهاجم قرار داده و مجبور به دفاع از خود كند. شرايط حاد حاكم بر جامعه در سال هاي قبل از پيروزي انقلاب اسلامي و نيز نبرد ايدئولوژيك بي امان اسلام و ديگرمكاتب- به ويژه ماركسيسم – سبب شد تا بعد و چهره سياسي و انقلابي دين بيش از ابعاد ديگر مطرح و شكوفا شود.
ايدوئولوژي اسلام شيعي نيز در دو دهۀ 40و50 تحت تأثير چنين مكانيسمي بود. « در حقيقت شرايط زمان و ضرورت رويارويي با ايدئولوژي هاي ديگر، كه همگي به مسائل سياسي و انقلابي تأكيد داشتند. و برتري خود را از اين راه اثبات مي كردند، ايجاب مي كرد كه اسلام تشيع از اين بعد وارد معركه شود؛ خصوصاً كه به محافظه كاري و سكوت هم متهم شده بود. لذا زمينۀ اجتماعي و شرايط سياسي ايجاد مي كرد كه در اين گيرو دار دفاع كنندگان از اسلام و روشنفكران ديني بر جنبۀ سياسي و انقلابي آن تأكيد كنند.» بدين ترتيب، ضرورت ها و فوريت هاي حادّ اجتماعي و سياسي باعث شد كه ابعاد سياسيٰ اجتماعي و انقلابي اسلام شيعي مطرح شود. چرا كه تلقي جامعه از دين متأثر از شرايط، نيازها و فشارها است. كه سعي ميشود از درون دين براي اين مسائل پاسخي پيدا كنند و لذا در اين راستا انديشمندان مسلمان حوزه و دانشگاه با ارائه تعابيري ايدئولوژيك از مفاهيم ديني سعي نمودند تا دين را از عرصههاي فردي صرف، به عرصه اجتماع كشانده و نشان دهند كه اسلام كليتي است كه خود را صرفاً به تصفيه و تزكيه اخلاقي و برقراري رابطه معنوي بين فرد و خداوند محدود نميكند.
دالهايي كه توسط اين انديشمندان بازخواني شدهاند، دالها و نمادهاي مذهبي شيعه ميباشند كه يكي از عوامل تأثيرگذار بر فرهنگ سياسي شيعه و مردم ايران در دو دههٔ پاياني سلسله پهلوي بودهاند. برخي از اين دالها عبارتنداز : انتظار، عاشورا، شهادت، تقيّه.
مثلاً در مورد انتظار، تعبيري كه از آن ارائه ميشد. مبتني بر انفعال سياسي و صبر و تحمل ظلم تا زماني كه امام معصوم (ع) قيام بنمايد، كه نوعي سلب مسؤليت از فرد را مطرح مينمود و عاملي براي توجيه ظلم حاكمان بوده است؛ وليكن تعبير جديدي كه از اين مقوله يعني انتظار صورت گرفته است. عبارت از اين است كه نه تنها از انسان سلب مسئوليت نشده، بلكه اين انتظار توأم با مبارزه عليه وضع موجود يعني ظلم و بيداد ميباشد و از اين منظر، منتظر، انساني است آماده كه منتظر است هر لحظه وقت جهاد فرا رسد ، تا در آن جهاد بزرگ به ياري امام عصر(عج) بشتابد. و لذا براساس اين قرائت از انتظار، شيعيان بايد به تلاش خستگي ناپذير به جاي چشم دوختن منفعلانه به آينده و پذيرفتن وضع موجود، شرايط و زمينههاي ظهور امام عصر (عج) و قيام آن حضرت را فراهم كنند. دربارهٔ عاشورا و قرائت جديد و صحيح از آن، ميتوان به كتاب حماسه حسيني استاد مطهري ( ره ) مراجعه نمود.
ج ) رواج ماركسيسم :
يكي از علل عمده راديكال شدن فرهنگ ديني، مورد تعرض و تهاجم قرار گرفتن دين از سوي يك ايدئولوژي و انديشه رقيب ميباشد. ماركسيسم بعد از جنگ جهاني دوم ، به عنوان يك انديشه، مدعي نجات خلقهاي تحت استعمار، مطرح شد و با استفاده از برخي دالها و عناصر انقلابي، به عنوان يك رقيب جدي براي انديشه و فرهنگ دين مطرح گرديد و لذا روشنفكران ديني و نوانديشاني كه در پي ارائه قرائت و برداشت توانا و نجات بخشي از دين اسلام به خصوص مذهب شيعه بودند به طور عمده به سراغ بازيابي و بازسازي دالهايي از فرهنگ تشيع رفتند كه الهام بخش حركت و مبارزه و فعال گري سياسي باشد تا ازاين طريق، رقيب را خلع سلاح كرده و دين و انديشه ديني را مطابق با ضروريات و مقتضيات زماني يعني مبارزه با ظلم و بيدادگري بنمايند.
د ) نقش انقلابي حضرت امام خميني (ره) با عنوان مرجعيت ديني
بايستي گفت كه امام خميني (ره) با برخوردداري از پايگاه و اقتدار معنوي بي همتاي خود در ميان اقشار مردم ، نقش مهم و سرنوشتسازي در مشروعيت بخشيدن و نيز فراگيركردن تفاسير و قرائتهاي انقلابي از دالها و عناصر اساسي فرهنگ تشيع مانند شهادت، انتظار، تقيه و امر به معروف و نهي از منكر ايفا نمودند. تفاسير جديدي كه از دالها و آموزههاي فرهنگي شيعه از سوي روشنفكران مذهبي با برخي از علماي ديني صورت ميگرفت، به رغم جالب توجه بودن و استقبال نسبي كه از آنها به عمل ميآمد، به علت نداشتن پايگاه وسيع مردمي، فاقد پشتوانه لازم براي تأثيرگذاري بر انديشه و رفتار تودهٔ مردم بودند، چرا كه مردم اين سخنان را به پاي استنباطهاي جديد كه جالب و زيبا هم بودند، گذاشته و كمتر حاضر به فداكاري در راهشان بودند ، به همين دليل است كه حضور مرجعيت شيعه همواره يكي از پيششرطهاي اساسي حركتها و نهضتهاي انقلابي و اسلامي در تاريخ مبارزات تشيع ميباشد. از اين رو امام خميني(ره) علاوه بر اين كه خود نقش مستقيم در احياء نشانهها و عناصر بالقوه سياسي و فرهنگ شيعه ايفا نمود با حركت خويش موجب مشروعيت دادن و فراگير شدن تفاسير انقلابي از نشانهها و دالهاي مذهب شيعه و تحول در نگرش سياسي مردم شدند.