يكـى از اصـول بسيار دقيق و مهم انقلاب اسلامى, آزادى است. آزادى مفهومـى گستـرده دارد كه اگـر درست
شكـافته نشــود, نه تنها از چارچـوب مذهب فراتـر مـى رود, بلكه به ويرانـى كشـور و نظام نيز مى انجامد. بايد ديد مقصـود از آزادى كه يكى از آرمان هاى امام و امت بـوده است چيست؟ و محـدوده آن چقـدر است ؟ آزادى در محـدده سخنان معصـوميـن, بـا آزادى به معناى روز فـرق مـى كنـد. أمه و پيشـوايان ـ عليهم سلام الله ـ آزادمرد به كسـى مـى گـويند كه خـود را از قيد و بنـد گناهان رها سازد و تنها بر خدا توكل كند و جز ((الله)) معبـود ديگرى را براى خويـش نپسندد و به بندگى او بسنده كند. آزادمرد كسـى است كه نه خـوف از دوزخ و نه طمع در بهشت او را به عبادت وامـى دارد, بلكه فقط چـون خدا را شـايسته عبـادت مـى دانـد, پـرستـش مـى كند.
مـا آزادى را در مـحدوده پـرستـش خـدا مـى پذيريم و آزادى را در چارچوب قانون قرآن قبول داريـم. ما با آزادىهاى وارداتـى كه از غـرب مىآيد و جـوانان ما را به سـوى الگوهاى غربى فرامى خواند و از پرستـش خدا دور مى كند, مخالفيـم.
اگر خـداوند انسان ها را آزاد آفريده, به ايـن معنـى نيست كه هر كـس هرچه مى خواهد بگويد و هرچه مى خـواهد بنويسد, هرچند مردم را به بـردگى و بنـدگـى غير خـدا وادارد. آزادى در اسلام مطلق نيست بلكه محـدود است. نخـواندن و پخـش نكردن و ترويج ننمـودن ((كتب ضاله)) و نـوشته هاى گمراه كننده جزء مبانى فقه اسلام و در ضميـم قانـون قرآن است. مگر مى شـود بى بندو بارى را آزادى تلقى كرد؟ و مگر مـى شـود قلـم هاى مسمـوم و زهرآگيـن را آزاد گذاشت؟! اشتباه بزرگى است كه برخـى انديشمندان اسلامى مى كنند كه بايد هر كـس در هر چه مى نويسد و پخش مى كند, آزاد باشد, هرچند مطالبـش, مردم را از اسلام, قرآن و نظام روىگردان كند. تـوطئه كردن و نظام اسلامـى را بـرانـداختـن تنها به هجـوم مسلحانه نيست, بلكه قطعا تهاجـم فرهنگـى, شديدتر, كـوبنده تر و خطرناك تر از هر نـوع تهاجمى است.
امـام و رهبـر بزرگ انقلاب رحمه الله عليه, همـواره بـا قلــم و بيان, از خطر فزون از حد قلـم هاى مسمـوم, هشدار داده و مردم را بـرحذر داشته است. نبايـد در مقابل ((نص)), اجتهاد كنيـم و بـا آزادسازى انگشت و زبان, سخنان امام را تخطئه كـرده و زير سـوال ببريم.
قطعا يكـى از اصـول مسلمه انقلاب و نظام اسلامـى آزادى است ولــى اسلام مـاننـد غرب نيست كه آزادى را به طـور مطلق بپذيـرد كه آن ديگر آزادى نيست, بلكه بـى بنـد و بارى و لجام گسيختگـى و اشاعه فحشا است و اشـاعه فحشـا و منكـرات تنها به صـورت فيزيكـى محقق نمـى شـود, بلكه بالاترين منكر و خطرناك تريـن فحشا, فحشاى زبان و قلـم است. اصلا آن چه انسـان را به بهشت يا به جهنـم وامـى دارد, بيـش از هـرچيز زبان او است كه در روايات بسيار زيادى, انسان ها را از لجام گسيختگى زبانش برحذر داشته و ثمره بدسخن گفتـن و بد نوشتـن را جهنم دانسته است. و اين چنيـن نيست كه برخى فكر كنند اگر زبان شخص او را به جهنـم وامى دارد, چه ربطى به جامعه دارد!
قطعا خطر زبان و قلـم براى جامعه بيـش تر است تابـراى فرد و اصلا در صـورتـى زبان, انسان را به خطر مى اندازد و به دوزخ مـى افكند كه در پى تحميل غلطهاى خـود بر جامعه باشد وگرنه صرف داشتـن يك ايـده و يا يك انديشه غلط, خطرى را بـر جامعه تحميل نمـى كنـد و انسـان را به بـدبختـى و شقـاوت شـايـد نكشـاند.
اشاعه فحشا و پخـش نمـودن سخنان تـوطئه آميز است كه مردم را به انحراف مـى كشانـد و قرآن بالاتريـن عذاب را بـراى صاحبـش در نظر گرفته است.
((ان الذين يحبـون إن تشيع الفاحشه فى الذيـن آمنوا, لهم عذاب إليم فى الدنيا و الاخره والله يعلم و انتـم لاتعلمون; كسانى كه دوست دارند منكرات و زشتى ها در ميان مومنان, منتشر شـود و شيوع پيدا كند, عذابى دردناك در دنيا و آخرت براى آنان خـواهد بـود.
خداوند مى داند و شما نمى دانيد.))(سـوره نور, آيه19) آرى! تصـور نشـود كه اگر يك برگ, مسأل خلاف و تـوطئهآميز و انحراف كننده و گمراه كننـده در روزنامه يا مجله اى پخـش شـود, مشكل براى جامعه نمىآفريند و خطرى ندارد. اى بسا يك سخـن توطئه آميز, بسيارى از مـردم پـاكـدل و پـاك طينت را به انحـراف وادارد و اى بســا يك سخنرانـى تحريك كننده, جامعه ما را به اضطراب و انحراف بكشانـد و كار به جايى رسـد كه ديگر هيچ كـس تـوانايـى كنتـرل اوضاع را نـداشته بـاشـد. آن جـا است كه همگـان انگشت نـدامت را به دهان مى گيرند و از وضعيت پيـش آمده, اظهار پشيمانى مى كنند ولـى ديگر در آن روز پشيمـانـى سـودى نخـواهد داشت.
بيأيـد تـا كنتـرل از دست نـرفته ـ اى ياوران انقلاب ـ به فكـر چاره جـويـى باشيد. از يكـديگـر انتقام نگيريـد. به خاطـر مصالح شخصـى, نظام را به خطـر نيانـدازيـد. گذشته را هـر چنـد دردناك باشد, به خاطر اسلام و انقلاب اسلامـى و امام از ياد ببريد, با يك دست و يك زبان و با مهر و محبت و بـا صفا و وفا پيمان ببنـديـد كه يار انقلاب و يار امام باشيد و هـم چون دوران پيـش از انقلاب, تلاش ها و جهادها و اجتهادهـا را در راه تـداوم انقلاب و حفظ نظام اسلامـى كه ميراث امام عزيز و شهيدان شاهـد است, به كار بنـديد.
اختلاف سليقه نبايد شما را از خـدا دور سازد. آزاد باشيد و آزاد بينديشيد ولـى در محدوده قرآن و اسلام. آزادى را چنان كه امامان مى خواهند براى خود برگزينيد نه چنان كه شرق و غرب بخـواهد و نه چنان كه هـواى نفـس بخـواهـد و نه چنـان كه نـادانـان و جـاهلان بخـواهنـد. وصيت امـام را در گـوش جـان بسپـاريـد كه فـرمــود:
((اكنون وصيت مـن به مجلـس شوراى اسلامى در حال و آينده و رئيـس جمهور و روساى جمهور مابعد و به شوراى نگهبان و شـوراى قضايى و دولت در هـر زمان, آن است كه نگذارنـد ايـن دستگـاه هاى خبـرى و مطبـوعات و مجله ها از اسلام و مصالح كشور منحرف شوند و بايد همه بدانيـم كه آزادى به شكل غربـى ـ آن كه مـوجب تباهـى جـوانان و دختـران و پسـران مـى شـود ـ از نظر اسلام و عقل محكــــوم است و تبليغات و مقالات و سخنرانـى ها و كتب و مجلات و برخلاف اسلام و عفت عمـومـى و مصالح كشـور حرام است, و بـر همه ما و همه مسلمانان, جلوگيرى از آن ها واجب است و از آزادىهاى مخـرب بايـد جلـوگيـرى نشـود و از آن چه در نظر شـرع حـرام و آنچه بـرخلاف مسيـر ملت و كشـور اسلامى و مخالف با حيثيت جمهورى اسلامـى است, به طـور قاطع اگـر جلـوگيرى شـود, همه مسئول مـى باشنـد و مردم و جـوانان حزب اللهى اگر برخـورد به يكى از امور مذكـور نمودند, به دستگاه هاى مربـوطه رجـوع كنند و اگر آنان كوتاهى نمودند, خـودشان مكلف به جلـوگيرى هستند, خـداوند تعالـى مددكار همه باشـد)).
(وصـيت نـامه سـياسـى الـهى) يـك بار ديگر با دقت بيـش تـر ايـن سـخنان درربـار را بـخـوانيد و بـبينيد امام چه مـى گـويد؟ شايد تـعجب كرديـد كه امام درست دست بـر مشكل دوران مـا گذاشته و از خـطـرى بـزرگ هـشــــدار مــى دهد. و شايد شگفتـى شما ـ برادر و خواهر عزيز خـواننده ـ از اين باشد كه چطـور تاكنـون ايـن بخـش وصـيت نامه جاودانه امام را نخوانده ايد؟! قطعا خـوانـده ايد ولـى دقـت نـكرده ايد. الان لازم اسـت كه به خاطر خـدا و به خاطر آزرده نـكردن روح والاى امـام عزيزمان, ايـن سخنان را از بر كنيم, حفظ كـنيم, بنويسيم, منتشر كنيـم, در لوح هاى زريـن بنگاريم, به قلب خـود بسپاريـم و از همه مهم تر در جامعه اجرا كنيـم.
چقدر جالب است كه امام با خـون دل و باسـوز روان, اين مطالب را نگاشته و از همه مسئوليـن, و آحاد ملت و جـوانـان آزاده, خواسته است كه ايـن وصيت را بيـش از ديگــر وصيت هايش مد نظر قرار دهند و به كار گيرنـد و به مرحله اجـرادرآورنـد و هـرگز به فراموشـى نسپـارند.
امام همه مسئولين را به نام ياد مـى برد و ايـن تإكيـد بر مطلب است. مسئوليـن نظام را به طـور كلـى دعوت نمـى كند, بلكه تك تك, مسئوليت هاى مهم را يادآور مى شـود و به آن ها هشدار مى دهد. رئيـس جمهور را مـورد خطاب جـدى قرار مى دهد و اكتفا نمـى كند به گفتـن ((رئيـس جمهور)) بلكه تمام روساى جمهور آينده را فرا مى خواند و تمام اعضاى دولت را در هر زمان مخاطب قـرار مـى دهـد و به آن ها سفارش جـدى مـى كند. امام آينـده بيـن است و متـوجه خطر بالقـوه آزادى به شكل غربى (يعنـى بـى بنـد وبارى سياسـى) و هـرج و مـرج مـى باشـد و لذا همه گروه هاى مسئول را ـ در ابتـدا ـ مـورد خطاب قـرار مـى دهـد و مسئوليت را متـوجه همگـان مـى كند.
امام ايـن نـوع آزادى را نه تنها تخطئه مـى كند كه آن را از نظر فقهى ((حـرام)) مى دانـد و عدم مشـروعيتـش را اعلام مـى فـرمايـد.
ضمنا نـاگفته نمانـد كه امام تمـام رسـانه هـاى جمعى را مـد نظر داشته است و همه را يكسان به دورى از بـى بند و بارى امر مـى كند و خطر تـوطئه آنان را از هر خطـرى بالاتـر مـى دانـد. و آن چه كه حيثيت جمهورى اسلامى را ممكـن است به خطر بياندازد, دستـور قاطع مى دهد كه از آن جلوگيرى شـود و همه را در برابر ايـن امر بسيار مهم و حياتى, مسئول مى داند.
امام هرگز خواهان هرج و مرج نيست و نمـى خواهـد كه مردم سر خـود كارى را بكنند و يا تصميمـى بگيرند كه خـداى نخـواسته, منجر به اضطراب شـود و هرج و مرج حكمفرما گردد و كنتـرل از دست بـرود و مـردم به جان هـم بيافتنـد و گروه ها به جنگ و دعوا با يكـديگـر بپـردازنـد, و دشنام هاى نـاروا به يكـديگـر بـدهنـد و در حـالت كينه تـوزى و دشمنـى, انتقام بگيرنـد و برادرى و برابرى خـود را فراموش كنند و انقلاب اسلامى را فداى هواهاى نفسانى خويـش كنند و مسئوليـن محترم نظام را ـ هر كس به گونه اى ـ زير سئوال ببرند و دست از اطاعت رهبرى بـردارند و به يكـديگر تهمت بزننـد و ناسزا گـويند و دشمـن اصلى را فراموش كنند و جنايت هاى صهيونيست را از ياد ببرند و خطرهاى بالفعل و بالقـوه دشمنان قسـم خـورده انقلاب را ناديده بگيرنـد و در نتيجه همه نهادها و مقام ها و شخصيت ها و اصـول زير سئوال برود و مردم به حيرت و سرگردانـى روى آورنـد و حالت يإس و نـوميـدى بـر قلـوب مـومنان مستـولـى گردد و آرزوى ديرينه دشمنان محقق شود و غرب پـرستان بـر انقلاب, مسلط شـونـد و سرانجام خـدا فرامـوش شـود و احكام قرآن پايمال گردد و روح پاك شهيـدان آزرده شـود و روح امـام از مـا نـاراضـى شـود.
امام به خاطر اين كه اين مسأل رعايت شـود, قبل از ايـن كه مردم را مخاطب قرار دهد, مسئوليـن را تك تك دعوت مى كند و آن ها را در تمام اعصار و دوران ها مورد خطاب قرار مى دهد كه جلـوى ايـن مشكل بزرگ را بگيـرند و نگذارنـد, قلـم هاى زهـرآگيـن دشمنان, اسلام و نظام اسلامى و حيثيت جمهورى اسلامـى را به خطـر اندازنـد ولـى در آخرين جملات وصيت خويش, مردم و جوانان حزب اللهى را نيز در ايـن مسئوليت شـريك مـى دانـد و آن ها را ـ كه همـواره حافظ و نگهبـان انقلاب بـوده اند و بدون هيچ طمع و چشـم داشتـى از جان و مال خـود بـراى نگهدارى آن گذشته انـد ـ دعوت به مشـاركت مـى كنـد ولـى نه به طـور خـودسرانه بلكه با حفظ مراتب, يعنـى بايد در ايـن گـونه امور به دستگاه هاى مربـوطه رجـوع شود و مسئوليـن, مطلع و آگاه شـونـد و در جـريان كار قـرار گيـرنـد ولـى اگـر روزى رسيـد كه متإسفانه از عهده امر برنيامـدند يا شانه خالـى كردند يا مطلب را جدى نگرفتند, در آن صورت چاره اى نيست جز ايـن كه خود كمر همت را محكـم ببندند و هم چون هميشه در صحنه حاضر شوند و از انحراف موجـود جلوگيرى كنند و ايـن تكليف الهى را با دقت و بدون تضييع وقت, به مرحله عمل درآورند.
باز هـم سخن امام را در آغاز پيروزى بشنويد كه چه خوش است سخـن حق از حق شناس شنيدن:
((حالا كه قلـم آزاد شد, ايـن طـور نباشـد كه هر كـس هر چه دلـش بخـواهد بگويد و هر كـس كارى كند كه ايـن مملكت (كشـور) از نظم بيرون بـرود, از نظام بيـرون بـرود. ايـن معناى آزادى است؟! آن آزادى كه در ممالكـى كه ما را مى خواهند بخـورند هست, ايـن طـورى است؟! اگر اين طـور بـود انسجام پيدا نمـى كردند, ايـن ترقيات را پيـدا نمـى كـردنـد, آن ها با اسـم آزادى كه در مغز ايـن جـوانان مى اندازند, با اسـم آزادى مـى خواهنـد شما را تحت حمايت خـودشان قرار بـدهند و آزادى را از شما سلب كننـد.)) (58/10/9) امام از روز اول انقلاب تا آخرين وصيت نامه اش بر اين معناتإكيد فراوان دارد كه نبايد آزادى غربـى در ايران اسلامـى راه يابـد و نبايـد آزادى را به گـونه اى كه در غرب تلقـى مـى شـود, در ايران حكمفـرما گردد و نبايـد جـوانان ما از آن آزادى الگـو بگيرنـد.
بايد رسانه هاى تبليغاتـى خـودشان را اصلاح كنند و هر كـس مـواظب سخـن گفتنـش و قلـم به دست گـرفتنـش بـاشـد.
آزادى را كه هديه اى است الهى, به انتقام الهى نكشانيد و بر ضـد مصلحت نظام و كشـور قلـم فـرسـايـى ننمـأيـد.
رهـبر معظم انقلاب اسلامى هم دربياناتى اينچنين فرمودند: ((ما به آزادى بـيان و آزادى فـعاليت هاى اجـتمـاعى معتقـديـم, اصلا ايـن مـفاهيـم و ايــن حـقايق را, انـقلاب و پـيشـروان انقلاب در ايـن كشـور آوردند. اما اين آزادى محدود است; حـد ايـن آزادى كجاست؟ حدش عبارت است از آن حـدودى كه اسلام تعييـن كـرده است. اگر بنا شد كسانى مردم را به بـى ايمانى و به شهوات سـوق بدهند, آن ها در اين كار آزاد نيستند. ايـن آزادى, آزادى خيانت است.
اگـر كـسانى قرار شد بنشينند توطئه كنند و اين توطئه را به شكى در يـك نـوشته مـنعكس كـنند, ايـن آزادى توطئه است; ايـن آزادى مردود است.
اين ملت, ملت انقلابى است. ايـن كشور, كشـور اسلام و امام زمان و اهل بيت و قـرآن است. ريشه هاى ايمـان در ايـن كشـور, خيلـى عميق است.
بنده مى دانـم كه در درون ايـن ملت, امـواج خروشان عشق به مبدإ ايمانى و اسلامى موج مى زند. بنده مى دانـم كه اكثريت قاطع جوانان ايـن كشور, با فطـرت دينى و ايمانـى تـربيت مـى شـونـد; ديـن را مى خـواهند و نجات را در دين مى يابند. مـى بيننـد كه ايـن ملت به وسيله تمسك به ديـن و به حبل الله تـــــوانست به عزت و استقلال برسدو آماده دفاع از دين است; هر وقت هـم كه لازم باشد, از ديـن دفاع مـى كنـد و فكـر مصـالح و منافع خـودش را نمـى كنـد.)) (77/6/25)
ماهنامه پاسداراسلام