استان قم با وسعت تقريبي 12000 كيلومتر مربع در موقعيت 34 درجه و8 دقيقه تا 35 درجه و 11 دقيقه عرض جغرافيايي و 50 درجه و 6 دقيقه تا 52 درجه و 3 دقيقه طول جغرافيايي قرار گرفته است. اين استان تقريبا در مركز ايران واقع شده و از شمال به استان تهران ،از شرق به استان سمنان و درياچه نمك و دشت كوير ، از جنوب به استان اصفهان و از غرب به استان مركزي محدود ميباشد.ناهمواريهاي اين استان تقريبا كم بوده و حدود 25 درصد وسعت استان كوهستاني است كه عمدتا در جنوب و جنوب غرب واقع شده و 75 درصد آن به صورت دشت هاي كم و بيش مسطح و داراي شيب در جهت شرق مي باشد كه عمدتا در نواحي مركزي ، شرقي و شمال شرقي استان واقع شده است.بلندترين كوه اين استان وليجا با ارتفاع 3330 متر و پست ترين نقطه استان در حاشيه درياچه نمك با ارتفاع حدود 700 متر ميباشد.
جريانات جوي حاكم بر استان در فصل سرد سال امواج غربي بوده كه عمدتا كم فشارهاي مديترانه اي و گاهي سوداني را وارد منطقه مي كند بعلاوه در اين فصل پرفشارهايي كه داراي منشا سيبري ، شمال اروپا و مناطق قطبي مياشد از شمال و شمال غرب اين منطقه را تحت تاثير قرار ميدهند.در فصل گرم سال جريانات غربي به سوي عرضهاي بالاتر تمايل پيدا كرده و پرارتفاع جنب حاره اي بر منطقه حاكم ميشود كه پيامد آن ايجاد توده هواي گرم و خشك در اكثر مناطق كشور و از جمله استان قم ميباشد. از طرفي به دليل موقعيت جغرافيايي و پستي منطقه و وجود ناهمواريهاي غرب و جنوب غرب آن بهره اين استان از جريانات مرطوب و بارانزا بسيار كاهش ميابد.همچنين به علت استيلاي بادهاي خشك شرقي در بيشتر ايام گرم سال مقدار رطوبت كاهش يافته است. لذا طبيعي است كه اقليم اكثر مناطق اين استان نيمه بياباني با تابستاني گرم و خشك و زمستاني كم و بيش سرد باشد(بررسي اجمالي وضعيت جوي ايستگاه قم-گزارش تحقيقاتي شماره 6 – اداره كل هواشناسي قم) .
» پيشينه تاريخى قم
بعضى قائل به قدمت شهر قم بوده و آن را از بلاد باستانى دانسته و به شواهد و قرائنى هم استدلال نموده اند، از قبيل ذكر «زعفران قمى» در كتابى كه مربوط به عصر ساسانيان است و نيز آمدن نام قم در شاهنامه فردوسى .ضمن بيان حوادث سال 32 هـ هم آن سرزمين به همين نام بوده است. در اسناد تاريخى و گزارش فتوحات ايران به خليفه مسلمين از سرزمين قم به عنوان (شق ثيمرة) نام برده اند. بنابراين , شهر قم هم مانند شهر نجف و كربلا و مشهد مقدس از شهرهاى نوظهور اسلامى است كه موجوديت آن را بايد در جهات مذهبى-سياسى جست و جو كرد. باورود اعراب اشعرى به قم در سال 83 و برچيده شدن آيين زرتشت، و ايجاد عمران و آبادى هاى بسيار , مردم قم چنان اهميت و عظمت يافتند كه گويى در كشور نيمه مستقل كوچكى در «قلب دارالاسلام» زندگى مى كردند، چنان كه از آغاز ظهور خلفاى عباسى در 132 هـ ق تا اواخر دوره خلافت هارون از دادن خراج به حكومت وقت خوددارى مى كردند و هيچ يك از خلفا توان و جرأت مقابله با آنان را نداشتند.
در زمان هارون عباسى كه فرمانروايى اسلامى حداكثر توسعه را يافت(سال 184 هـ ق) هارون تصميم گرفت صحابه و دوستداران اهل بيت(ع) را تحت فشار قرار دهد و قم، اين كانون ضد ظلم و ستم را سركوب نمايد. لذا هارون «عبدالله بن كوشيد قمى» را به حكومت اصفهان (كه قم از توابع آن بود) گماشت تا ماليات پنجاه و چند ساله قم را وصول نمايد. او هم برادر خود «عاصم» را عامل قم قرار داد. عاصم پس از شكنجه و اذيت و آزار مردم، حتى يك درهم از ماليات معوقه را وصول نكرد، ولى همچنان بر فشار خود افزود تا اين كه عده اى از اهالى و بزرگان شهر زبان به شفاعت گشودند، اما به نتيجه نرسيدند. بعد از بى نتيجه بودن اين وساطت ها «عاصم» به دست عده اى از جان گذشته به هلاكت رسيد. همين حادثه باعث عزل عبدالله از حكومت اصفهان شد، ولى عبدالله به دارالخلافه شتافت و با پرداخت يك ميليون در هم خواستار بازگشت به سمت قبلى خود شد، به شرط اين كه قم از تابعيت اصفهان خارج شود. سرانجام با توضيحات قانع كننده او و بيانات «حمزة بن السيع»- از برزگان قم - و عهده دار شدن خراج شهر، هارون استقلال شهر قم را پذيرفت و بدين سان اين شهر استقلال سياسى يافت و پس از تعيين حدود آن، مسجد جامع با منبرى براى امام جمعه (كه نشانه استقلال هر ناحيه بود) در آن ساخته شد هنگام استقلال در اين سرزمين دو شهر وجود داشت; يك شهر جديد اسلامى به نام «قم» و ديگرى شهر زرتشتيان به نام «كميدان» كه عمال حكومتى و زندان شهر در آن جا بودند; چرا كه اهل قم عمال حكومت را به شهر خود راه نمى دادند.
» چرا قم را، قم ناميدند؟
اقوال مختلفي در اين مورد وجود دارد كه به بعضي از آنها اشاره مي شود:
1ـ قم را قمسارة بن لهراسب بنا كرد و نام قم را قمساره گرفته شده است.
2ـ پيامبر(ص) در شب معراج، ابليس را ديد كه در آن جا(قم) نشسته و سر به زانو نهاده است، پس فرمود:"قم، يا ملعون؛ اي ملعون، برخيز". از آن به بعد سرزمين قم را ـ كه به"ارض جبل" مشهور بود ـ قم ناميدند.
3ـ حمزة اصفهاني مي گويد: چون اعراب اشعري به قم آمدند در اطراف قم در خيمه هايي از مو، ساكن شدند. آنان در صحرا، هفت دِه ساختند به نامهاي: ممجان، قزدان، مالون، جمر، سكن، جلنبادان و كُميدان. چون اين هفت ده وسعت يافت و به يكديگر نزديك شد از نامهاي هفت ده، نام قريه كميدان را برگزيدند و به مجموع اين هفت ده، كميدان گفتند. پس از مدتي آن را به اختصار"كُم" ناميدند. مؤلف تاريخ قم، وجه تسميه حمزه را نمي پذيرد و دليل مي آورد كه هم نام قم به تنهايي و هم نام كميدان به تنهايي ـ هر دو با هم ـ در قديم شنيده شده است.
4ـ وجود آب رودخانه اناربار، باعث شد كه مردم در اين ناحيه، تمركز يابند به طوري كه نوشته اند: قم مجمع آبهاي اناربار بود و به سبب گياه و علف، صحرانشينان وچوپانان احشام خود را در آن جا رها كردند و خيمه ها و خانه ها ساختند، خانه هايي از چوب و گياه. آن خانه ها را"كومه" ناميدند بعد تخفيف دادند و گفتند: كم و بعد آن را معرب گردانيدند و گفتند: قم، چرا كه در لغت عرب گودالهاي پر آب را"قمقمه" مي گويند و چنين گودالهايي در اين ناحيه، فراوان بود. لذا نام قم بر اين شهر تثبيت شد.
5ـ بعضي گفته اند: در مقابل تيمره(ديمره) و برق رود، چشمه اي قرار داشت بسيار پر آب، كه به آن"كُب" مي گفتند و آبي كه در زمين قم جمع مي شد از اين چشمه بود. رودخانه اي كه در آن چشمه مي آمد"كُب رود" نام داشت. سپس كب رود معرب گشت و"قمرود" ناميده شد و آن محل را به مناسبت نام آن رودخانه، قم گفتند.
» قم در مسير راه هاى اصلى نبوده است
راه هايى كه در قديم از اطراف به قم منتهى مى شد، همچنين راه هايى كه از قم به شهرهاى مجاور قم مى رسيد، در كتب مسالك و ممالك ذكر شده، اما آن طور كه معلوم مى شود، قم مانند امروز سر راه نبوده است، كه مثلا هر كس از خراسان يا از ري مى خواست به فارس و خوزستان و كرمان و عراق برود، ناگزير باشد از قم عبور كند، كسى به قم مى آمد كه يا مقصدش قم بود يا به مناسبت و علتى ترجيح مى داد از اين شهر عبور نمايد.
از رى به اصفهان راهى بود كه گويا از حاشيه كوير مى گذشت و كاشان و قم در كنار اين راه قرار نداشت. از جمله قرائن اين امر، داستان خروج«مطرف بن مغيره بن شعبه» بر «حجاج بن يوسف» در سال 77 هجرى است، كه مطرف، قم را پايگاه خود قرار داده بود. حجاج به «عدى بن وتاد» فرمانرواى رى نوشت كه با سه چهارم از سپاهى كه در اختيار دارد به جى (اصفهان) برود و از آن جا با سپاه «براء بن قبيصه»، رهسپار جنگ با مطرف (درقم) بشود.( تاريخ طبرى، حلقه دوم(خلاصه)، ص 996) . مسلم است كه «عدى» هنگام رفتن از رى به اصفهان از قم عبور نكرد و نمى توانست عبور كند ،زيرا قم و كاشان و اين حدود در اختيار مطرف قرار داشت. راهي كه «عدى» از آن عبور كرد، احتمالا تا زمان صفويه هم باقى بوده است و بنابر احتمالى، شاه عباس اول در سفر پياده خود به مشهد از همين راه رفته و از كاشان و قم نگذشته است و مورخان دوره صفويه (از جمله اسكندر بيك منشى در عالم آراى عباسى) عبور وى را از قم، متعرض نشده اند. عبور «شاه عباس» از طبس و ترشيز (كاشمر فعلى) تقريباً مسلم است، اما آيا از راه يزد بوده، كه با خرابى و دشوارى آن راه بعيد به نطر مى رسد، يا از راه معمولى كه از سمنان و دامغان مى گذشته، است؟ به تازگى سندى جغرافيايى به دست آمده كه شهرها و نواحى مسير شاه عباس را در سفر مشهد (ظاهراً همين سفر پياده) معين كرده است; به موجب اين سند، وى از قم نيز گذشته است. سند مزبور، نقاط بين راه شاه عباس را در سفر مشهد چنين نوشته است: كاشان، قم، ساوه، قزوين، خار(خوار ازتوابع رى)، سمنان، ييلاق، دامغان، سبزوار، مزينان ملك جام كريلو، طبس، خراسان (مشهد).( مجله وحيد، شماره 2، سال 8، متن سند مزبور در اين شماره چاپ شده است) . از اين گذشته، در نقشه و صورتى كه «ابن حوقل» از ناحيه جبال رسم كرده، كاملا مشخص است كه قم و كاشان در سر راه معمولى رى به اصفهان نبوده است. ابن رسته و ابن خردادبه نيز در شرح منازل ميان راه بغداد به رى، نامى از قم نبرده اند.( الاعلاق النفسيه، ص 163 و المسالك و الممالك، ص 22. براى كسب اطلاع از وضع راه ها در آن زمان و منازل بين راه، مى توان به دو كتاب مزبور و ديگر كتب مسالك و ممالك مراجعه كرد) .