-'- آسیب شناسی فرهنگ تولید علم و راهبردهای شكوفایی علمی در جامعه -'-
نویسنده: بهروز احمد زاده چكیده:علم یكی از مهمترین دست آوردهای بشری است كه همواره موجب پیشرفت و تكامل بشریت شده است. در حقیقت زایش علم از ماهیت زندگی انسان ناشی می شود ؛ به عبارتی دیگر وقتی انسان زندگی خود را بر اساس آگاهی ، تجربه و آزمایش استوار كرد و از این طریق زندگی انسان با زندگی سایر موجودات تفاوت حاصل كرد ویژگی حیات بشری بر علم استوار شد . تأمل در پیشرفت های علمی روشن می سازد كه تحولات علمی از سه ویژگی برخوردار بوده است : 1- پیشرفتهای علم به تكوینی و تدریجی حاصل شده است . 2-پیشرفتهای علم علیرغم فركانسهای متفاوت بطور كلی رو به تكامل بوده است . 3-آگاهیهای علمی بر اثر كار گروهی حاصل شده است و نمی تواند در انحصار هیچ فرد یا نسلی محدود شود . این مقاله سعی بر آن دارد كه با توضیح ویژگیهای فوق الذكر زمینه های تولید علم را شناسایی كند و بر این منظور به دو جنبه اصلی زیر پرداخته شود : الف ـ شناخت موانع تولید علم از طریق آسیب شناسی اجتماعی . ب ـ راهبردهای رفع موانع تولید علم در جامعه .مقدمهعلم تجربه ای بشری است كه ریشه در شكل گیری فرهنگ انسانی و تمایل انسان به پیشرفت داشته و بر مشاهده ، منطق و دلیل استوار می باشد . بشر ذاتاً به دنبال تجربه بوده و رموز دنیا همیشه كنجكاوی او را بر انگیخته است . اما آنچه تجربه علمی را ازسایر تجربه های دیگر بشری متفاوت می سازد خود اصلاحی و اقرار به عدم رسیدن به نتیجه مطلق می باشد . در ابتدا انسان برای توجیه پدیده های طبیعی اطراف خود به تخیل و داستان پردازی روی آورد ؛او نمی توانست ضعف خود در برابر پدیده هایی همچون شب و روز ، طوفان ، مرگ و غیره را به سادگی توجیه نماید ، در این راستا اساطیر خود گواه واكنش و تلاش بشری برای تعریف اطراف خود می باشد . در واقع اولین سلاح انسان برای حركت به سوی علم مشاهدات و حواس او بود . انسان بر اثر واكنش غریزی و برای ادامة زندگی ناچار به فكر كنترل محیط اطراف خود افتاد و به دنبال آن می بایست پدیده های اطراف خود را شناسایی می كرد . از سوی دیگر شناسایی محیط اطراف انسان ناگزیر به پیروی ازیك روش علمی و سیر منطقی بود كه پیدایش آن سالها به طول انجامید .ذهن انسان با استفاده از حواس پنجگانه محیط اطراف خود را تجربه كرد و اطلاعات به دست آمده او را به راه حل های بهتر در مواجهه با مسائل زندگی هدایت نمود . تحقیقات باستان شناسان حاكی از گذشت صدها سال در اختراع و ساخت ابزار مورد استفادة روزانه زندگی انسانها همچون چكش ، ظروف غذاخوری و وسائل تدافعی می باشد . اما بسیاری از مسائل طبیعی جنبة غیر ملموس دارند وانسان برای شناسایی آنها نمی توانست تنها از حواس پنجگانه استفاده نماید ، همچون : اخلاقیات ، سیاست و فلسفه . در این موارد انسان می بایست از قوة تعقل و تخیل خود نیز استفاده می نمود . در عین حال ، به تدریج انسان به حواس خود جنبة تكمیلی و جستجو گرانة علمی بخشید و توانست مسائل اطراف خود را با تحقیق و جستجو تحلیل كند ؛ بدین ترتیب به دوراهی ایدئالیسم با رئالیسم رسید . دیرینه ترین نمونه های این دو راهی در تاریخ علم كه می توان ازآنها به عنوان جرقه های اولیه جنبش علم گرایی تعبیر كرد در تقابل دیدگاه ارسطو و افلاطون و همچنین در دوران رنسانس قابل مشاهده می باشد . اكنون در مقاله حاضر به بررسی خصوصیات جنبشهای علمی در طول تاریخ و در سرزمینهای متفاوت پرداخته و سپس راهبردهای لازم برای رسیدن به شكوفایی علمی مورد تحلیل و بررسی قرار می گیرد.الف ـ شناخت موانع تولید علم ازطریق آسیب شناسی اجتماعی :در حقیقت موانع بسیاری در راه تولید علم وجود دارد كه از جمله آنها می توان موارد زیر را نام برد : 1) وجود كنجكاوی ، مجاز بودن تردید درباره پدیده ها ، آزادی تجربه ، تمایل به نوآوری و … از مشخصه هایی هستند كه زمینه لازم برای تولید علم را به وجود می آورند و هر عاملی كه در جامعه از این مشخصه ها جلوگیری كند در حقیقت مانعی در تولید علم تلقی می شود . برای مثال در صورتی كه با مطلق كردن دانسته ها جلو تردید را سد كنیم و به نسلهای آینده اجازه تردید داده نشود و یا همچنین به كنجكاوی آنان برای شناخت پدیده ها اهمیت داده نشود و در صورتی كه آزادی تجربه ازجوانان سلب شود و یا نوآوری به عنوان یك ارزش اجتماعی مطرح نشود زمینه تولید علم آسیب خواهد دید و جامعه نیازبه سیاستهایی دارد كه با لحاظ كردن این شاخصها بستر تولید علم را آماده سازد . 2) از سوی دیگر ، چنانچه زمینه تولید علم درقرون وسطی را در آسیای میانه بررسی كنیم به این نكته پی خواهیم برد كه در یك دوره فكری نسبتاً كوتاه ، متفكرانی مانند فارابی ، ابن سینا ، خوارزمی ، ابوریحان ، مولانا و … از منطقه آسیای میانه سر بلند كرده و با افكار درخشان خود دنیا را به تحیر می اندازند ؛ راستی در این دوره تاریخی در آسیای میانه چه می گذشته است . با تأملی ولو اندك درمی یابیم كه در این دوره تاریخی فرهنگهای مختلف مانند بودیسم ، اسلام ، تفكر مبتنی بر كنفسیوس چینی ها در این منطقه تلاقی پیدا می كند به عبارتی دیگر تلاقی فرهنگها و اندیشه های متفاوت موجب به جریان افتادن اندیشه های اندیشمندان می شود همچنین فراموش نكنیم كه این منطقه در آن زمان از تیررس حكومتها و مراكز سیاسی به دور بوده است تا جایی كه دیدگاههای سیاسی خلفای بغداد ، خاقانهای چینی و یا همچنین حكمرانان هندی در این منطقه بدور از مراكزسیاسی و قدرت به سختی اعمال می شد ، بنابراین می توان گفت تحویل یك دیدگاه واحد و كنترل پیشرفتهای علمی از طریق اعمال سیاست و حركت از سیاست به علم از موانع عمده ای هستند كه زمینه مساعد برای تولید علم را مختل می سازند . 3) در واقع دیدگاه علمی مانند كودكی است كه بتدریج و با حساسیت در جامعه رشد می نماید و باید ازگزند خطراتی همچون جهالت ، عدم اعتماد به نفس و سوء استفاده منافع طلبان كه مانند زنجیری پیوسته فكر و ذهن انسان را به دام می كشاند در امان باشد . به عبارت دیگر ؛ هرجنبش علمی زمانی به نتیجه می رسد كه به بلوغ اجتماعی ، احساس نیاز واقعی و همچنین اطمینان بشر به توانایی خود در حل مسائل رسیده باشد . كلیه جوامع پیشرفته به ناچار موانع فوق را پشت سر می گذارند تا به عنوان جامعه ای متمدن ، پیشرفته و مستقل مطرح گردند . برای مثال در قرن شانزدهم سرزمینهای اسلامی در شرق مظهر توسعة علمی و تمدن بودند چرا كه به خود باوری ، احساس نیاز به علم و همچنین بلوغ فكری در توسعة علوم و فنون علمی در زمینه های مختلف از جمله شهرنشینی ، دریانوردی و جنگ آوری رسیده بودند . در اروپا نیز انقلاب صنعتی هنگامی رخ داد كه فیلسوفانی همچون ژان لاك (John Lock) ، ولتر (Voltair) و فرانسیس بیكن (Francis Bacon) به انسان اروپایی خاطر نشان ساختند راهی جز اتكاء به خود ، ایمان به تجربة انسانی گذشتگان و داشتن بلوغ فكری و ظرفیت ذهنی در تبادل نظر و اصلاح افكار و عقاید و ارائه تحقیقات برای تولید علم و پیشرفت جامعه وجود ندارد . 4) در عین حال ، بلوغ فكری و فرهنگی هر جامعه خود با عواملی همچون پیشینة تاریخی و فرهنگی ، سابقة فعالیتها و اصلاحات اجتماعی ارتباط مستقیم دارد . اصولاً علم بر اساس تجربه و مشاهدات انسانی استوار است و حتی كوچكترین تجربه های بشری در تحقیقات علمی و ایجاد فضای فرهنگی مناسب برای توسعه علمی نقش بسزایی دارد ، كشورهایی همچون ایران ، مصر و یونان و چین از قدیمی ترین تمدنهای بشری محسوب می شوند و در نتیجه تأثیر نقش فرهنگی هر یك از آنها در منطقة خود انكار ناپذیر است ، چنان كه نام خاورمیامه ، آفریقا ، اروپا و خاور دور همیشه با نام ایران ، مصر ،یونان و چین عجین می باشد . 5) همچنین نوع اداره جامعه خود از عوامل مؤثر دیگر بر رشد تمدن و فكر و فرهنگ در آن جامعه باشد . در واقع تشكیل هر جامعة بشری رشد فكری و امكان همزیستی و احترام متقابل انسانها در كنار یكدیگر را نشان می دهد و در غیر این صورت آن جامعه پایدار نخواهد بود چرا كه به تمدن و یا سیستم پایا در روابط انسانی نخواهد رسید . برای مثال سنگواره ها و كتیبه های به دست آمده ازپرسپولیس نشان دهندة دستمزد و اضافه كاری كارگران به خط میخی بر روی سنگها می باشد و یا وجود شورای انتخاب رئیس و رؤسا در اسكاندیناوی و یونان باستان در قرون میانة میلادی نشان دهندة احترام به حق و رأی مردم بوده است .در همین راستا پیشرفتهای قابل توجه علمی وفرهنگی در این نوع جوامع به وقوع پیوسته است چنانكه معماری قصر پرسپولیس ، تراش سرسنگها و ساعت خورشیدی خود از مظاهر پیشرفت علمی در هزاران سال پیش می باشد و یا ظهور دانشمندان و جنبش های فلسفی همچون رواقیون ، شكاكیون و سوفسطائیان از نشانه های توسعة علمی در آن زمان به شمار می رود . ب ـ راهبردهای لازم رفع موانع تولید علم در جامعه برای رسیدن به شكوفایی علمی :چندین راهبرد برای رسیدن جامعه به شكوفایی علم مطرح می باشند مانند موارد زیر : 1)داشتن روابط گسترده و بین المللی : هر سیستم اجتماعی پیشرفته باید روابط مناسبی با سایر جوامع بشری داشته باشد . در واقع هر جامعه مانند فردی است كه تنها در كنار افراد و جوامع دیگر می تواند به تكامل و پیشرفت علمی دست یابد . اشاره پیامبر اسلام :« به طلب علم برخیزید ولو در چین باشید » از سه نظر قابل بررسی است : 1ـ علم مرز نمی شناسد . 2ـ علم حتی در میان كسانی كه مسلمان نیستند قابل جستجو برای مسلمانان است . 3ـ برای تولید علم از هیچ مرارتی نباید روی گردان بود ، بنابراین علم را نباید محدود به مرزهای كشوری كرد . وجود جادة ابریشم خود نشانة روابط تجاری ، اجتماعی و فرهنگی میان چین ، ایران و اروپا در عهد باستان می باشد ؛ و یا روابط خوب مسلمانان با سایر جوامع از عوامل پیشرفت علمی مسلمانان در قرن پانزدهم میلادی بود . چنانكه در همین دوران تكنولوژی ارتباطی از طریق كشتیرانی دارای تحول و پیشرفت بسیاری گشت . 2)اعتقاد به علم و ترویج ارزشهای علمی در جامعه موضوع دیگر مؤثر بر پیشرفت و توسعة علمی اعتقاد و اطمینان به علم می باشد ؛ به عبارت دیگر یك جامعة طرفدار علم نمی تواند بدون بحث و بررسی وچشم بسته عمل نماید . در دوره مدرن انسان به كثرت عقاید می رسد به طوری كه مكاتب هنری و فلسفی با یكدیگر دچار تلاقی می گردند و در چنین فضایی انسان نیاز به آشنایی با زبان علم دارد و همچنان كه می دانیم زبان علم زبانی است مبتنی بر تجربیات علمی و معتقد به آزمایش و همچنین زبان كد گذاری شده و مشخصی كه مفاهیم و ایده ها را از هم جدا می سازد . همچنان كه بدون آشنایی با كد گذاری و كاربرد آن نمی توانیم با زبان و كاربرد كامپیوتر آشنا شویم ، بدون تفكیك مفاهیم و طبقه بندی اندیشه ها هرگز از طریق گفتار وصفی و طولانی نخواهیم توانست با زبان علم آشنا شویم . گر چه در قرن بیستم به دلیل بروز دو جنگ جهانی انسان دچار سرخوردگی از علم گردید ولی ماهیت علم برخورد با مشكلات و ایستادگی در حل آنها می باشد ؛ علم در قرن بیستم نتوانست دو مشكل عمدة بشری یعنی جنگ و فقر را حل نماید ، اما واقعیت آن است كه علم به دنبال معجزه نیست و اكنون توسعة علمی خود به خود منجر به روابط گستردة جهانی گردیده به طوری كه با استفاده از اینترنت انسان بسیاری از مشكلات علمی و ارتباطی خود را پوشش می دهد . البته در مورد بن بستهای علمی باید خاطر نشان شد كه وقتی می گوئیم علم بصورت تكوینی حاصل شده است بدین معناست كه دانش بشری در جریان پیشرفت خود پیوسته با بن بستهایی مواجه شده و سپس ازطریق نظریه پردازی آن را در هم شكسته است و مواجهه با بن بست و سپس گشایش خود یكی از ویژگی های علم می باشد و نباید آنرا به رویگردانی از علم تعبیر كرد . ازسوی دیگر ؛ در دنیای امروز رشد تكنولوژی منجر به ایجاد خانواده جهانی گردیده كه در آن حتی بزرگترین قدرتها در قبال سیاستها و اقدامات خود ملزم به پاسخگویی به افكار عمومی جهان می باشند ؛ گرچه این نوع پاسخگوییها با تدابیر سیاسی و به طور مقطعی قابل برطرف كردن باشند ولی به هر حال ، با توجه به سرعت رشد فكر علمی و تدابیر علمی همه قدرتها به ناچار به سوی پاسخگویی به افكار جهانی و حقوق بشر پیش می روند و این خود چیزی نیست جز دینی كه علم بر گردن انسان دارا می باشد . 3) راهبرد سوم سرمایه گزاری در زمینه تحقیقات : توسعة علمی تلاش و سرمایه گذاری اقتصادی كلان و جدی در راه علم می طلبد ؛ به عبارت دیگر رابطه ای ناگسستنی و زنجیروار میان علم ، سیاست ، فلسفه و اقتصاد وجود دارد ؛ اگر فلسفة حاكم بر جامعه به ضرورت علم در رسیدن به كمال توجه داشته باشد و اگر سیاست جامعه منابع انسانی ، منابع طبیعی و نیروهای اجتماعی را به سوی علم گرایی رهنمون گردد ؛ در نهایت اقتصاد و پشتوانة مالی مكمل این زنجیره خواهد بود . در چنین جامعه ای كمك به تولید فكر و رفاه اجتماعی خواستگاه سرمایه بوده یعنی سرمایه گذاران نفع خود را در تولید نیروهای علمی و متخصص و پرورش اختراعات و ابتكارات خواهند دید و نه در جمع آوری انحصاری منافع شخصی ، زیرا نه تنها رشد جامعه باعث رشد امنیت اقتصادی می گردد بلكه همچنین در چنین جامعه ای مردم به اهمیت نقش اجتماعی سرمایه گذاران پی برده و بر قدر منزلت اجتماعی آنها افزوده می گردد . ج ـ نتیجه گیری :در نهایت می توان گفت كه رشد علم و شكوفایی علمی هر كشور نیازمند شناخت امروزی و یافتن فلسفه ای كاربردی و به روز برای اجرای تدابیر و اقدامات جدی در راه توسعه علم می باشد . دنیای امروز بی تردید به سوی كلیتی پیش می رود كه لازم است تك تك كشورها در ارتباط با یكدیگر و ارتباط با همان كلیت تأثیرگذار باشند و در تولید شناختهای علمی سهیم گردند ؛ به عبارت دیگر ، ملل و فرهنگهای مختلف برای حفظ استقلال و هویت دینی و فرهنگی خود می بایست بتوانند ابتدا جایگاه خود را در مسیر پیشرفت و تحولات دنیا پیدا كرده و سپس افكار و عقاید خود را به طور مصالحت آمیزبه سایر افراد بشر انتقال دهند . آنچه مسلم است خداوند به تمامی انسانها عقل و هوش و معرفت بخشیده تا به سوی كمال گام بردارند و در این راه سخت و پرمشقت تنها معرفت خویشتن ، اعتقاد و ایمان به خود و خدای یگانه و احترام و همدلی با سایر اغنا بشر كارساز خواهد بود . منابع :1) بابك احمدی ، كتاب حقیقت و زیبایی ، تهران : انتشارات نشر مركز ـ سال 1374 ـ ص 80 . 2) دكتر احمد بیانی ، روشهای تحقیق ، تهران : انتشارات دنیا ـ ص 35 . 3) مرتضی نظری ، آموزش و توسعه ، تهران : انتشارات دنیا ـ ص 60 . 4) دكتر احمد بیانی ، روشهای سنجش و تحقیق ، تهران : انتشارات بازیافت ـ ص 50 . دكتر احمد بیانی ، تجزیه و تحلیل سیستمها ، تهران : انتشارات دنیا ـ 1382ص 30.