ترجمة شهریار ثابت سعیدی
مایلم خرسندی و سپاس خود را برای این برنامه و برای تبادل نظر در مورد جهانی شدن و مسائل مربوط به آن با شما و به ویژه تاثیرات آن بر فرهنگ جوامع مختلف ابزار دارم. شما نباید از من انتظار ارائه یك تحلیل همه جانبه از پدیده جهانی شدن داشته باشید. زیرا این مفهوم، دامنه وسیعی از تحقیق، بحثهای فكری، دیدگاهها و تحلیلهای گوناگون را در بر می گیرد؛ چرا كه با بسیاری از زمینه های زندگی بشر سر و كار دارد. جهانی شدن بر جنبه های گوناگون مظاهر زندگی جوامع امروز تاثیر گذاشته است. می توانیم جهانی شدن را بزرگترین انقلاب عصر خود بدانیم. ما دایما از این اصطلاح در صحبتهای خود استفاده می كنیم و این اصطلاح جزئی جدا ناپذیر از صحبتهای روزمره ما گردیده است. استادان، تحلیگران و مردم مختلف در بخشهای گوناگون جامعه انسانی، ادیان، فرهنگها همه از این لغت در تمام زمینه های زندگی بشری بهره جسته اند . در نتیجه ارائه یك تعریف جامع از جهانی شدن دشوار است. جهانی شدن معانی مختلی در اقتصاد، سیاست و دین دارد. اجازه دهید من یك تعریف كلی از جهانی شدن ارائه دهم. به نظر من جهانی شدن روندی است كه موجب ایجاد تعامل، وابستگی متقابل و روابط متقابل بین حقایق، دیدگاهها، مفاهیم و انسانها میگردد. به عبارت دیگر، آنچه كه ما آن را «گفتوگو» به عنوا ن تبادل نظر و تجربه میخوانیم، از طریق روند جهانی شدن ظهور مییابد و یك واقعیت بنیادی در زندگی بشری است. به عبارت دیگر جهانی شدن آن روشی است كه وابستگی متقابل ایجاد میكند؛ نه تنها وابستگی متقابل فكری، بلكه وابستگی سیاسی، اقتصادی و سازمانی نیز در جهان امروز پدید میآورد.
لذا برای برخی، مایة امید و برای دیگران منشأ نگرانی است. مفهوم جهانی شدن، در عین ابهام، همهگیر و قدرتمند است. در همه جا هست. جهانی شدن در همة حوزههای جوامع بشری رخنه كرده است. به عقیدة من، روند روبه رشد جهانی شدن كه در تمام زندگی بشری و جهان نفوذ كرده است، لازمة پیشرفت وسیع و بی سابقة علوم، فناوری و به ویژه ارتباطات است. فرهنگها، كشورها و انسانها از یكدیگر دور نیستند؛ چرا كه فناوری، فاصلهها را كم كرده است. فناوری و به ویژه ارتباط الكترونیك، مردم، فرهنگها، تمدنها، دینها و زندگیهای سیاسی را به یكدیگر پیونده زده است. دنیا مكان كوچكی شده است. ما این را جهانی شدن می خوانیم. در نتیجه امروز ما جهانی شدهایم. هر چیزی جهانی شده است: عقاید ما، فرهنگهای ما، دینهای ما، روشهای زندگی ما، تاریخ ما، اقتصاد ما. هر آنچه داریم جهانی شده است؛ یعنی ما در همة زمینهها و سطوح، دچار وابستگی متقابل شدهایم. این یك حقیقت است كه میتوان در مورد جهانی شدن و تأثیرات آن بر جنبههای مختلف زندگی بشری بحث كرد، ولی من این كار را نمیكنم. من روش خود را در این بحث پیش میگیرم. ابتدا به بیان جنبههای مهم جهانی شدن میپردازم. ثانیاً سعی میكنم تأثیرات جهانی شدن بر فرهنگهای خود را تشریح كنم؛ كه هستة اصلی بحث من است. و نهایتاً میكوشم نقش دین را در رویارویی جهانی شدن و فرهنگها بررسی كنم.
اكنون مایلم برخی جنبههای اساسی جهانی شدن را بیان كنم:
یكم: جهانی شدن از سویی مشاركت را تشویق میكند و از طرفی انحصار ایجاد میكند. ما شاهد این روشهای متناقض در جهانی شدن هستیم: مشاركت و انحصار. در واقع ما این مظاهر را در حیات سیاسی ملتها میبینیم. از طرفی، كشورها برای تبادل نظر در زمینههای سیاسی گرد هم میآیند، اما از سوی دیگر ابرقدرتهای منطقهای و جهانی سعی بر تحمیل خود دارند. میبینید كه از سویی مشاركت و از سویی انحصار وجود دارد. این امر در زمینة اقتصادی هم مشهود است. جهان به سوی اقتصاد جهانی واحد در حال حركت است. جهانی شدن، ملتهای كوچك از لحاظ اقتصادی محروم می شوند و ملتهای قدرتمند بر اقتصاد جهانی است، در حالی كه اكثر ملتها در اقتصاد جهانی به حاشیه رانده شده یا محروم گردیدهاند.
دوم: جهانی شدن موجب گسترش فقر میگردد: ثروتمندان را ثروتمندتر و فقیران را فقیرتر میكند. دسترسی مردم به بهداشت، آموزش، مسكن و دیگر نیازهای اولیة اجتماعی را دشوار میكند. در نتیجه جهانی شدن، موجب افزایش فقر در بخشهای مختلف جهان گردیده است.
سوم: جهانی شدن موجب محدود شدن حاكمیت دولتها میگردد و فعالیت سازمانهای فراملی را كه بر روند دموكراسی و حیات سیاسی و حاكمیت ملتهای كوچك حكمفرمایی میكنند، تشویق میكند. فناوری رایانهای و انواع شركتهای فراملی در كشورهای كوچك نفوذ كردهاند و با فعالیتهای خود بر زندگی این ملتها، از جمله حاكمیت سیاسی و روند دموكراسی در آن كشورها، فرمان میرانند؛ كه میتوان نمونههای آن را امروز ملاحظه كرد.
چهارم: جهانی شدن ویژگیها و هویتها را نابود میكند و جهانشمولی را به قیمت از بین بردن ویژگیهای محلی گسترش میدهد و ما دوباره میبینیم كه جهانی شدن حقیقت غالبی است كه به كشورهای كوچك سرایت میكند و ویژگیها و هویت این كشورها، با دستاویز جهانی شدن بلعیده میشود. به علاوه جهانی شدن، مفهوم چند قطبی بودن را در حوزة سیاست و اقتصاد رد میكند و خواستار پدید آمدن جهانی یكقطبی است. امروزه ما شاهد قدرتنمایی آن قطب واحد كه بر تمام دنیا- از طریق جهانی شدن- مسلط است، هستیم.
پنجم: جهانی شدن، مهاجرت و بیكاری را افزایش میدهد. در واقع بهرهگیری كشورهای صنعتی از نیروی ارزان كار دیگر كشورها و روند «اتوماسیون» و «رایانهای كردن» امور، نیاز به فكر آدمی را روز به روز كمتر و كمتر میكند. رایانه و اتوماسیون بر سیاست و اقتصاد جامعه سلطه مییابند و نیاز به خود آدمی كمتر و كمتر میگردد. این یكی از مظاهر بنیادین جهانی شدن است.
من میتوانم برخی از جنبههای دیگر و تأثیرات جهانی شدن راهمچنان بازگو كنم، ولی با بیان این موضوع، این بخش را خاتمه میدهم كه بدون شك، جهانی شدن نیروی مولد بشر را افزایش میدهد، اما در عین حال موجب فروپاشی جامعة انسانی میگردد؛ یعنی به وسیلة جهانی شدن، مردم تسلط خود را بر محیط زیست، اقتصاد، حیات سیاسی، فرهنگ خود و به سادگی برخودشان از دست میدهند. جهانی شدن یعنی مهار كردن جوامع بشری. در همه جای دنیا ما تحت سلطة جهانی شدن هستیم، و اگر به اطراف خود نگاه كنیم، آثار آن را خواهیم دید. ما در مورد این موضوع «فكر» نمیكنیم و فقط آن را «تجربه» میكنیم.
جهانی شدن ما را تحت سلطة خود درآورده است: آگاهی و فكر ما؛ دین ما؛ ارزشهای ما را، و به نظر من این منفیترین تأثیر جهانی شدن است. جهانی شدن در واقع بر ماهیت زندگی بشری تأثیر میگذارد. جهانی شدن قضاوت ارزشی ما را واژگون مینماید، و در حال نابودی سنتها و ارزشهای مذهبی ما و ایجاد یك جامعة جدید است؛ جامعهای كه امروز آن را «جامعة شبكهای» میخوانند. جهانی شدن در حال تغییر شكل دادن ذهنیت، اندیشه، روان، روش زندگی و درك ما از خود است. جهانی شدن ما را از خدای خود دور میكند و بشری جدید در دنیایی جدید در ما پدید میآورد.
در اینجا من كوشیدم برخی از تأثیرات اساسی جهانی شدن را بیان كنم. میتوان در مورد جنبههای مختلف این پدیده بیشتر سخن گفت. ولی همانطور كه گفتم، من تنها در مورد تأثیرات جهانی شدن بر فرهنگها صحبت میكنم و اكنون وارد هستة اصلی بحث خود میشوم و توجه شما را به برخی از تأثیرات جهانی شدن بر فرهنگ جلب میكنم. بگذارید توضیحی بدهم. امروزه فرهنگهای بشری در سرتاسر جهان و در همة جوامع با بحرانی جدی روبرو شدهاند. فرهنگهای ما عرصة تاخت و تاز نیروهای جدید شیطانی هستند. ما در حال حاضر با بحران عظیمی مواجهیم كه ماهیت و قلمروهای گوناگونی دارد. اثرات اصلی این بحرا ن فرهنگی چیست؟ اجازه دهید بر چند نكته تأكید كنم:
اول: اینكه جهان به سوی شكلگیری فرهنگی واحد در حال حركت است. این یك واقعیت است (تك فرهنگی). فرهنگهای ما تحت سلطة یك فرهنگ جهانی قرار گرفتهاند و آن فرهنگ، فرهنگ اقتصاد بازار است كه ما با جوانب مختلف و تأثیرات آن آشنا هستیم و این فرهنگ فناوری است. این فرهنگ كه «فرهنگ واحد جهانی» نام دارد، مشاركت را نفی میكند و بیعدالتی را پدید میآورد. ما همگی به نحوی كم و بیش تحت سلطة این فرهنگ واحد جهانی روبه رشد هستیم.
دوم: این فرهنگ جهانی محصول فرهنگ غرب است. این فرهنگ از آسمانها فرود نیامده بلكه از غرب آمده است. به یك معنا این فرهنگ، فرهنگ غربی است كه جهانی شده است و آن فرهنگ واحد كه من دربارة آن صحبت میكنم، تحت تأثیر مادیگرایی و سكولاریسم قرار دارد. این فرهنگ به وسیلة اصول مادیگرایی و سكولاریسم هدایت میشود.
سوم: این فرهنگ به عنوان فرهنگ مصرفگرایی شناخته میشود و تحت سلطة مصرفگرایی اسم. این فرهنگ پارادایمها و ارزشهای جدیدی پدید میآورد؛ ارزشهایی كه به وسیلة شركتهای فراملی ایجاد میشوند. مك دونالد؛ پیتزاهات؛ كوكاكولا و كامپیوتر از مظاهر ارزشی این فرهنگ جدید هستند. این فرهنگ در واقع، همانطور كه گفتم، ارزشها و قضاوت ارزشی خاص خود را دارد و آن چیزهای را كه ما آنها را ارزشهای معنوی، اخلاقی و مذهبی میخوانیم، بیاساس میپندارد؛ چرا كه ارزشهای خاص خود را داراست. چهارم: این فرهنگ جهانی یك فرهنگ مبتنی بر ترقی و پیشرفت است؛ یعنی بر ترقی و پیشرفت رقابتی- نه جمعی- تأكید میورزد. تولید و توسعة غیرقابل تحمل، اصول راهبر این فرهنگ واحد هستند. در نتیجه،تولید كردن معیار این فرهنگ است. ایمان،امید، اخلاق، ویح، متانت، توقا و پرهیزگاری در این فرهنگ جهانی جایی ندارند.
پنجم: همة ویژگیهایی كه برشمردم، تأیید كنندة این معنایند كه این فرهنگ، بشریت را از خدا دور میسازد. این فرهنگ انسان محوری را تبلیغ میكند؛ بدین معنا كه انسان، مركز و محور بشریت و محور آفرینش است. این فرهنگ نقش محوری خداوند در خلق انسان و وجود خدا را مطلقاً انكار میكند و آدمی را محور جهان قرار میدهد. اقتصاد، فناوری و ارتباطات، بنیادهای قدرت این فرهنگ جهانی هستند.
ششم: این فرهنگ جهانی، انسان را بینیاز از غیر میسازد؛ یعنی به وسیلة این فرهنگ، آدمی احساس وابستگی و باور به وجود حقیقت غایی را از دست میدهد. در این نظام، حركت آدمی به سوی محوریت یافتن خود در آفرینش است. به زبان الهیات آنچه كه موجودیتی افقی دارد، آهستهآهسته بر آنچه كه موجودیتی عمودی دارد، چیره میشود: آنچه كه دنیوی است بر امور غیردنیوی چیرگی یافته است؛ آنچه كه زمینی است بر آنچه كه آسمانی است، حكمفرمایی میكند. این به این معناست كه فرهنگ جهانی، بشریت بیخدا را رواج میدهد. در نتیجه این فرهنگ كه در مورد آن سخن میگویم، فرهنگ ترس و ناامیدی است؛ فرهنگ خشونت و شیطان است و در واقع عناصر این فرهنگ در زندگی ما به اشكال مختلف و روشهای گوناگون نمود یافتهاند. نتیجة آن، فرهنگی است كه بر زندگی ما به انحای مختلف تسلط یافته است؛ فرهنگ جهانی، یا فرهنگ واحد كه محصول جهانی شدن است. ما ممكن است در مورد این فرهنگ نظرات مختلفی داشته باشیم، ولی من به عنوان یك فرد مذهبی كه در خاومیانه زندگی میكند، معتقدم كه بشریت بدون احساس نیاز و تعلق به یك حقیقت متعالی و بدون احساس مسئولیت نسبت به واقعیتی فرا بشری نمیتواند زندگی كند. معنا و هدف انسان در درون انسان نیست بلكه فراتر از انسان است؛ و این فرهنگ جهانی آنچه را كه ورای ماست، نابود میسازد. این فرهنگ خدایان جدیدی ساخته است: رایانه؛ ارتباطات؛ تلفن همراه؛ پیتزاهات؛ كوكاكولا و چیزهای بسیاری كه امروزه شاهد آن هستیم. ما مغلوب این خدایان شدهایم و آنها بر زندگی ما مسلط گردیدهاند. این «فرهنگ جهانی» و این «جهانی شدن فرهنگی» با گامهای توانمند در حال حركت به جلو است. میدانید كه پس از فروپاشی كمونیسم، فرهنگ جهانی، كشورهای شوروی سابق را مورد هجوم قرار داد و اولین مظاهر آن كوكاكولا، پیتزاهات، رایانه و تلفن همراه بود. اینها نشانهها و مظاهر فرهنگ جهانی هستند. اما خطرناكترین واقعیتی كه ما با آن مواجهیم، فقدان پروردگار و فقدان ارزشهای روحانی و اخلاقی در این فرهنگ است. من به عنوان مردی مذهبی از خاورمیانه، جامعهای را كه بدون ارزشهای مذهبی و اخلاقی اداره شود نمیتوانم تصور كنم؛ جامعة بیخدا را. این پدیده، پدیدة بسیاروحشتناكی است و ما همه با هم باید با این واقعیت در خاورمیانه، در این كشور و همة كشورهای جهان مواجه شویم.
حال به بخش سوم بحث خود وارد میشوم و نقش دین را در رویارویی فرهنگها و پدیدة جهانی شدن بررسی میكنم. همة دینهای الهی، همچون مسیحیت، اسلام، یهودیت و دینهای دیگر دارای حوزههای كاملاً متفاوت هستند، ولی نقاط مشترك فراوانی هم دارند. فكر میكنم جهانی شدن دشمن مشترك ماست؛ به ویژه فرهنگ جهانی شدن. و ما باید با همراهی یكدیگر و یاری جستن از پیروان همة دینها با آن مقابله كنیم.
و اما نقش دین در رویارویی با این واقعیت:
اول: دین به نظر من مجموعهای نقاد است و با اینكه بخشی از فرهنگ جامعه است، اما خود مجموعهای منتقد است. به این معنی كه دین بایدمردم را به چالش بگیرد و باید با همة مظاهر، ارزشها، واقعیتها و اعمال جامعه كه سازگار با ارزشهای اولیة اخلاقی و مذهبی دین نیستند، مبارزه كند و این مظاهر را به پرسش بكشد. و این همان چیزی است كه ما آن را در الهیات مسیحی، «نقش پیامبری» میخوانیم؛ چرا كه بنا بر عهد عتیق این نقش بر عهدة پیامبران بوده است. پیامبران، راویان كلام خداوند بودند. در صحنة جهان، دین عنصری چالشگر و حق طلب است: یادآوری میكند، انتقاد و راهبری میكند و آموزش میدهد، در عین حال مبارزه هم میكند. كار دین ایجاد جامعهای است كه خداوند نیروی محوری و اساسی آن است.
دوم: كار دین ترویج خداشناسی، اندیشه در خلقت، بشریت و وابستگی به خداوند است. در اینجا نمیخواهم وارد جزئیات شوم، ولی معتقدم بسیاری از معضلات دنیای امروز ما و كشمكشهایی كه در اكناف عالم شاهد آن هستیم اختلافات منطقهای، قومی و بحرانهای دیگر همگی ناشی از همین فقدان رابطة واقعی میان آفرینش و پروردگار است. این رابطه باید رابطهای مسئولانه باشد و باید براساس پاسخگویی بنا شود. ما باید در برابر خداوند پاسخگو باشیم. ما نمیتوانیم از توانایی خود به عنوان انسان سوء استفاده كنیم. پس ما نیازمند رابطهای هستیم كه توسط خداوند اعطاء شده است و دین باید رابطة فروپاشیدة میان بشر، آفرینش و خداوند را بازسازی كند.
سوم: دین باید اولویتهای زندگی در جهان امروز را به چالش بطلبد؛ اولویتهایی كه بر جامعهها و دینها تحمیل شدهاند. این اولویتهای جهانی به سه شكل بروز یافتهاند. مصرفگرایی، مادیگرایی و سكولاریسم. ما شاهد این واقعیتها و تأثیرات آنها در بخشهای مختلف جهان بر همة جامعهها هستیم. اینها ارزشهای ما و ایدئولوژی سیاسی امحای عالم شدهاند: من معتقدم كه اسلام و مسیحیت میتوانند در چالش با پارادایمها و ارزشهایی از این دست كه در حال پدیداری هستند، در كنار یكدیگر قرار گیرند.
چهارم: معتقدم دین مسئول دگرگونی، رهایی و احیای فرهنگهاست. من از سه واژه استفاده كردم: دگرگونی، فرهنگ، و رهایی. مراد من از رهایی، رهایی فرهنگها از ارزشهای مصرفگرایی، سكولاریسم و انسانگرایی تحریف شده، و احیای فرهنگها با ارزشهای اخلاقی- روحانی كه عناصر دین هستند، است.
و سرانجام باید بگویم كار دیگر دین به چالش گرفتن پندار بینیازی از غیر است؛ چیزی كه ما امروزه در حال تجربة آن هستیم. به نظر من این خطرناكترین دستاورد پدیدة جهانی شدن است. بینیازی از غیر ]= صمدیت [ از آن خداست. ما انسانها كامل نیستیم، در حالی كه او كامل است. ما نمیتوانیم خود را از وجود او مستغنی بدانیم. جهانی شدن در واقع میكوشد تا ما را از او بینیاز نشان دهد. گفته میشود ما تقریباً همه چیز داریم؛ تحصیل هر چیزی ساده شده است، یعنی ما بیشتر و بیشتر بینیاز و خوداتكا میشویم و این پایان بشریت جهان است. اما كار دین این است كه به انسان یادآوری كند كه بشریت وابسته و متكی بر قدرتی فرازمینی و متعالی به نام پرودگار است و انسان بدون حضور خدا معنای خود را از دست میدهد.
در نتیجهگیری از این بحث مایلم بر چند نكته تأكید كنم:
اول: جهانی شدن میتواند به روندی مثبت تبدیل بشود، به شرطی كه یك ایدئولوژی سیاسی، اولویت و برنامة سیاسی نباشد و معتقدم نباید به نام جهانی شدن، ایدئولوژی و برنامة سیاسی خاصی بر ملتهای كوچك تحمیل شود.
دوم: جهانی شدن میتواند روند مثبتی باشد، به شرطی كه سلطة اقتصادی را به همراه نیاورد. در واقع این همان چیزی است كه به وسیلة جهانی شدن در حال وقوع است.
سوم: جهانی شدن میتواند به روندی مثبت تبدیل شود، به شرطی كه هدف آن، استعمار فرهنگی نباشد؛ یعنی جهانی شدن، بالقوه هم مثبت و هم منفی است. ما در حال تجربة جنبههای مثبت و منفی آن هستیم. اما در این بخش از دنیا ما بیشتر جنبههای منفی آن را تجربه میكنیم. در نتیجه معتقدم به عنوان مردمی كه در این گوشه از جهان زندگی میكنیم بایددر مقابل جهانی شدن مقاومت كنیم و به ویژه باید با تأثیرات منفی آن مبارزه كنیم:
اول: با تحكیم ریشههای خود؛ یعنی هویت خود؛
دوم: با رواج ارزشهای اخلاقی، مذهبی و معنوی خود؛
سوم: با ایجاد شبكة امنیتی منطقهای علیه امنیت جهانی روبه رشد كه به صورت یك ایدئولوژی درآمده است؛
چهارم: با تجدید حیات سیاسی و اقتصادی خود در چارچوب پیمانهای منطقهای.
معتقدم كه این سیاست راهبردی اخلاقی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی میتواند ما را در مقابل تاخت وتاز روبه رشد جهانی شدن یاری دهد. این نیروی عظیمی است و ما از طریق همین سیاست راهبردی كه به آن اشاره داشتم، میتوانیم از خود با تحكیم ریشههایمان، همكاری بیشتر، و تعیین زمینههای همكاری و مشاركت، به ویژه در سطح منطقهای، دفاع كنیم. جهانی شدن همة آنچه كه محلی، ملی و منطقهای است را به نابودی تهدید میكند. به همین دلیل است كه جهانی شدن یك ایدئولوژی سیاسی شده است و ما به عنوان ملتها و پیروان دینهایی كه در این منطقه از جهان زندگی میكنیم، با چالش بزرگی مواجهیم. ما به عنوان ملتها و دولتها، اقتصادها، فرهنگها و دینها میتوانیم خود را سازماندهی نماییم و گردهم آییم و خود را برای مقاومت در برابر شیاطین نیرومند كنیم. در برابر قوای شیطانی جهانی شدن.