قبل از پرداختن به تعاریف گوناگونی كه دانشمندان و صاحب نظران از فرهنگ كرده اند؛ با الهام از تعریفی كه حضرت آیت الله خامنه ای ولی امر مسلمین جهان نموده اند مقصود خود را از تعریف فرهنگ مطرح می سازیم.
مقام معظم رهبری می فرمایند:
«فرهنگ هر جامعه ای و ملتی و هر انقلابی به مجموعة دستاوردهای ذهنی در آن جامعه كه شامل دانش، اخلاق، سنن، آداب و چیزهایی كه از اینها سرچشمه می گیرد گفته می شود، به طور كلی ذهنیت حاكم بر یك جامعه به معنای جوشیده یا از خارج از آن جامعه د رآن راه یافته باشد.»
بنابراین در این كتاب تعریف فرهنگ عبارت از: «مجموعة باورها، بینشها، ارزشها، آداب و سنن و اخلاق و اندیشه های پذیرفته شده و حاكم بر یك جامعه می باشد(1)» رهبر معظم انقلاب در تبیین فرهنگ اسلامی می فرمایند:
«فرهنگ اسلامی چیست؟ اسلام یك مكتب است، یك طرحی برای زندگی و یك انقلاب، كه وقتی از ابعاد مختلف به اسلام نگاه می كنیم، تفكر اسلامی، اخلاق اسلامی، سنن و آداب اسلامی، (نه هنر وارداتی كه از آن استفاده می كنند) این چیزها را در اسلام می بینیم.(2)»
بر پایه تعریف و تبیین فوق:
«فرهنگ اسلامی به فرایندی از اندیشه ها،باورها،بینشها،ارزشها و آداب و سنن واخلاق و دانشهایی كه از سرچشمه فیاض وحی الهی و سنت و سیرة رسول خدا (ص) و ائمه معصومین علیهم السلام (كتاب و عترت)، نشأت گرفته باشد، اطلاق می شود.»(3)
زندگی در فرهنگ و تعلق به آن گذشته ای بس دراز دارد. از نخستین روزگاران كه انسان هستی عقلانی خود را در پهنة خاك نشان داد و به «چرائی» امور وقوف پیدا كردو خرد و بازوانش،وی را در دگرگون سازی محیط زیست (برای زندگی بهتر) یاری و رهنمون داد و تعارض و نبردش با طبیعت، جانوران، همگنان ناطق و سرانجام با خود آغاز شد و «فرهنگ» تكوین یافته و رشد و تحول و دگرگونی پیدا كرد زاینده گشت،تا جایی كه جهت تمایز انسان بر حیوان معیار اصل شناخته شد و بر تعاریف چندگانه از انسان تعریف دیگری اضافه گشت كه «انسان موجودی است فرهنگی». مطالعه دربارة فرهنگ نه به اندازة قدمت آن، اما بیش از آنچه در وهله اول تصور می شود، ریشه دار است.
دو، سه قرن است كه بحث دربارة فرهنگ و پدیدارهای فرهنگی مورد توجه ویژه دانشمندان علوم اجتماعی (و انسانی) قرار گرفته است. مطالعة این حیاتی ترین امر تاریخ از سدةپیش تا كنون، غالبا در حیطة علوم مربوط به جامعه (و انسان) و گاه چون رشته ای خاص و مستقل، نظر صاحبان عقاید گوناگون را به خود جلب كرده است، هر فردی به عنوان عضو جامعه، از فرهنگ آن جامعه كه میراث انسانی و تاریخی آن می باشد بهره دارد. این حالت هم در كودكی به صورت یادگیری جهت اجتماعی كردن نسل جدید و وارد كردن آن به میدان فرهنگ و تحقیق می یابد و هم در جوانی و سالمندی با گرایش به سوی برخی از عناصر مادی و یا معنوی فرهنگ (مشاغل تولیدی و یا تعلقات هنری، علمی و فلسفی) شكل می گیرد و در هر دو زمان،فرهنگ پذیری افراد جامعه هم «آگاهانه» و هم «خود به خودی» است و در هر دو حالت نوعی مطالعه و پژوهش را زمینه سازی می كند كه جنبة «خودشناسی» دارد و به صور مختلف از قدیم ترین ایام وجود داشته است.
معنی لغوی فرهنگ:
در لغت نامة دهخدا در شرح معنای واژه و مفاهیم فرهنگ آمده است: ادب،تربیت، پرورش عقل و خرد، فضل و فضیلت، بزرگی،بزرگواری، دانش، وقار، شكوهمندی، حكمت، معرفت، فقه، علم شریعت، صنعت، هنر، هوش، فراست و بنابر عقیده بسیاری از استاتید علم و ادب «واژه فرهنگ» از دو بخش «فر» و «هنگ» تشكیل شده است. «فر» به معنای: شأن، شوكت و شكوه، برآزندگی،زیبایی و پیرایش، نور و پرتو، تابش، آواز و آهنگ، عدالت و امامت، استقلال و سیاسیت و عقوبت، فوقانی، توانایی، سرافرازی و...
«هنگ» به معنای: سنگینی، تمكین، وقار، قصد و اراده و آهنگ جایی و سویی، زور،فراوان، زیرك،دریافت، فهم، قوم و قبیله، لشكر، سپاه و نگهداری است.
فرهنگ شناسی در فراگرد علوم:
شناخت فرهنگ و روشن كردن مفهوم واقعی آن در حد و رسم دقیق اجتماعی و علمی نه تنها كار آسانی نیست بلكه با توسعة علوم اجتماعی و انسانی و دخالت بیشتر ایدئولوژیهای گوناگون و داوریهای ذهنی، ارائه تعریف واحد و مورد قبول را تقریبا در حد محال قرار داده است. از قدیم ترین ایام تاریخی، دانشمندان، محققان و سیاحان بدون در نظر داشتن تعریف مشخص از فرهنگ، پدیدارهای فرهنگی و مذهبی و مدنی اقوام و ملل مختلف جهان را مورد بررسی و بحث قرار داده و دربارة عادات، آداب، فنون و رسومشان كتب و رسالات فراوانی تهییه كرده اند.
مطالعه امر فرهنگ كه دارای ریشه های تاریخی است، به دنبال توسعة پژوهشهای اجتماعی و پیدایش جامعه شناسی و بویژه برخورد نظامهای علمی- سیاسی مغرب زمین با جوامع شرقی، رواج بیشتری پیدا كرد، و به مرز،تحقیق دربارةفرهنگ به «شناخت فرهنگها» انجامید. پس از جنگ جهانی دوم چندین مسئله دیگر اجتماعی چون «رشد و توسعه» و «ارتباطات جمعی» توجه پژوهشگران را به خود جلب كرد و روشن شد كه این مسائل بسان امر فرهنگ در حین داشتن نوعی استقلال با رشته های دیگر علوم اجتماعی نیز در رابطه هستند.
در روزگار ما مطالعه و پژوهش علمی فرهنگ یك جامعه، در رابطه با دیگر رشته های علوم اجتماعی است كه اهم آنها روانشناسی، انسان شناسی، باستانشناسی، زبان شناسی و تاریخ، بویژه بخشهای فرهنگی آنها می باشد. در واقع این علوم به مطالعه یك «امر اجتماعی انسانی» با روشهای گوناگون می پردازند؛ ملتهای صاحب فرهنگ و تمدن نیز درزمان ما در بی تفاوتی قرار ندارند، چه از یكسو با توسعة قدرتهای فرهنگی امپریالیسم «هویت» و «اصالت» آنان در معرض نابودی است و از سوی دیگر در برابر این امر عظیم جهانی، توجه به فرهنگ به گونة «خودشناسی» تجلی كرده و بسیاری از جوامع بویژه جهان سوم راهگشای نهضت استقلال و رهایی بخش ملی به شمار آمده است.
عناصر فرهنگ:
الف-اندیشه ها و هنرهایی كه افراد جامعه تحت شرایطی خاص می آموزند، چون:فلسفه، علوم و دانستنیهای ویژه.
ب-حالات و رفتاری كه افراد جامعه به طور خود به خود فرا می گیرند، چون: آداب، رسوم، عادات و سنن.
فرهنگ شناسان بیشتر به آن بخشی از فرهنگ توجه دارند كه در جامعه دارای ساختی پر دوام و مستقر است و بدون آموزش ویژه به عنوان «میراث اجتماعی» به آن جامعه می رسد و در فراگرد تاریخی رشد و تغییر می یابد.
تعاریف عمومی از فرهنگ:
جدیدترین و اصیل ترین عنوان برای تمامی حركتهای بنیادی و انقلابی عصر حاضر فرهنگ و معنویت می باشند با ژرف نگری فلسفی درمی یابیم كه غرض از آفرینش و خلقت چیزی بجز معرفت و فرهنگ و معنویت نمی باشد.فرهنگ تجلی روح تاریخی و اجتماعی بشر توصیف شده است؛ روح بالنده ای كه بر فرازو نشیبهای روزگار و تقابل مستمر جوامع انسانی تأثیر و تأثر می پذیرد و به انسان هویت می بخشد. فرهنگ دست اندركارخلق انسان است، جوهر بشری او را عینیت می دهد و در مفهوم عام خود زندگی را برای او معنا و مفهوم می بخشد و معنای هستی و خلقت را می گشاید. فرهنگ منشوری چند وجهی است كه هر و جه آن نمودی از تاریخ، انسان و اجتماع را تصویر می كند. این بلور شفاف را از زوایای مختلف درك بشری به گونه های متفاوتی تعریف كرده اند. گاهی مراد از آن را آرمانها،ارزشها, ایده آلها و در مفهوم كلی گرایشها و بینشها یافته اند. وگاه رفتار،سنتها و آداب گوناگون زندگی فردی و اجتماعی را فرهنگ نامیده اند.
كلا فرهنگ را مجموعه ای از ارزشها و هنجارها،آن هم ارزشها و هنجارهایی كه مشتمل باشد بر اعتقادات، رسوم، سنتها، رفتار، زبان، ادب، هنر، زیباشناسی،معماری، گفتار و رفتار گروهی گفته اند. بدین ترتیب فرهنگ حتی در شكل دستاوردهای مادی خودش یك پدیدة معنوی است.
فرهنگ را میراث تاریخی یك ملت نیز تعریف كرده اند. از این دیدگاه تمدن و یا ادراكات و یا دستاوردهای مادی و معنوی یك ملت را در طول حیات خود، فرهنگ نام نهاده اند. در این عرصه،فرهنگ تجلی مشتركات ملی-مذهبی و عمومی ملت است و روابط فردی و گروهی را تعیین و تبیین می كند. در برداشتی خاص، فرهنگ را «سیرة جامعه» نیز گفته اند، بدون آنكه نظام ارزش خاصی را برای آن حاكم گردانند. فرهنگ در این گونه برداشتها حامل پیامی برای آیدنده نیست و چراغی هدایت بخش بر سر راه آیندگان بر نمی افروزد و تنها باید به تكرار آنچه هست پرداخت.
برداشت عامتر و گسترده تری كه اغلب دیدگها را به یكدیگر نزدیكتر می سازد، فرهنگ را مجموعة امور مربوط به تمدن خاص یك گروه بشری تعریف می كند. دایره المعارف «لاروس»، فرهنگ را به مجموعه ای اطلاق می كند كه شامل معارف، اعتقادات، هنر، قوانین، آداب و رسوم و هر نوع مقررات و عادات دیگری است كه انسان به عنوان عضوی از جامعه آن را كسب كرده است. در این قیاس و بر این مبنا گروه انسانی یافت نمی شود كه دارای یك نظام تولید و توزیع اقتصادی نباشد و یا نظامی مبنی بر نوعی از روابط خویشاوندی، نهاد خانوادگی، سازمان سیاسی و مذهبی مقررات و قواعد زندگی روزانه و یا یك نظام اخلاقی و قضایی، زبان و اسطوره های فلسفی و هنری نداشته باشد. بدین ترتیب فرهنگ به مجموعةآداب، سنتها و رسوم و در واقع هنجارها و باورداشتهایی گویند كه در واقع بخش مهم یك تمدن است.
با توجه به نقش فرهنگ در سرنوشت یك ملت، می توانیم بگوییم كه فرهنگ سبب و حدت عاطفی و طراوت روحی یك ملت و نوعی از مقاومت ایجاد احساس بزرگی، احساس اتكا به خود، احساس داشتن یك هویت مشترك و به قولی پذیرفتن و تمایزی بین ما و ایشان می شود. نهایتا فرهنگ سبب سرافرازی و شكوه و افتخار هر قوم، تبار و هر ملتی است.
اگر چه در تعریف و توصیف فرهنگ، فصل مشترك جامعی میان اندیشمندان یافت نمی شود، اما در یك مسئله تردیدی وجود ندارد كه فرهنگ هویت دهنده است و شخصیت انسان را شكل می دهد. انسان بی فرهنگ، اصولا بی هویت است و فلسفة بودن در ذهن او معمای بی پاسخ است كه نه گذشته را می نمایاند نه حال را توصیف می كند و نه در تاریكیهای آینده شمعی روشن می سازد. تلاش هر فرد برای آگاهی از فرهنگ جامعة خود و كنجكاوی ناشی در مورد جایگاه تاریخی، اعتقادات، آداب، رسوم، هنر و روابط خانوادگی و اجتماعی و هر آنچه درگسترة فرهنگ جا دارد،در حقیقت تلاش برای پاسخ دادن به سئولاتی است كه در مجموع هویت و شخصیت او را شكل می دهد و ثقل معنوی او را در هستی تعیین می سازد. ذات انسان و جوهرة انسانی، در ظهور اجتماعی خویش در فرهنگ نمود می یابد، این ظهور و تجلی اجتناب ناپذیر است، از همین رو عناصر و اجزای هر فرهنگ در برخورد غریزی،آگاهانه و یا حتی منفعلانة انسان در او تأثیر می گذارند و در طول زمان با استمرار و تكرار تعمیق می یابد و خویشتن او را رنگ هستی می زنند و وجودش را معنا می بخشند؛ به تعبیری ظریف، فرهنگ در زندگی انسان اهمیتی معادل بودن و چگونه زیستن را دارد. فرهنگ از مرگ و زندگی قوی تراست،فرهنگ بر مرگ چیره می شود و به آدمی زندگی جاودانه می بخشد.
گفتنی است كه از فرهنگ در كتابها و دیوان شاعران معناهای دیگری از قبیل دانش و منطق نیز تعبیر شده است كه منظور ما را بخصوص در این بخش برآورده نمی كند.
تهاجم فرهنگی:
تهاجم فرهنگی حركتی است مرموزانه، حساب شده، با برنامه ریزی دقیق كه با استفاده از شیوه ها و ابزار و امكانات متعدد و متنوع برای سست كردن باورها، دگرگونی ارزشها، انحراف اندیشه ها،تغییر و تبدیل آداب و سنن و نابودی اصول اخلاقی حاكم بر یك جامعه انجام می گیرد.
رهبر انقلاب اسلامی حضرت آیت الله خامنه ای در این باره می فرمایند: «تهاجم فرهنگی به این معنی است كه یك مجموعةسیاسی یا اقتصادی برای اجرای مقاصدخاص خود و اسیر كردن یك ملت به بنیانهای فرهنگی آن ملت هجوم می برند. آنها هم چیزهای تازه ای را وارد این كشور و ملت می كنند، اما به زور و به مقصد جایگزینی آنها با فرهنگ و باورهای ملی آن ملت كه نام این تهاجم فرهنگی است.»
به عبارت دیگر، تهاجم فرهنگی عبارت است از پوچ و پوك و تهی كردن تفكر وذهنیت و فرهنگ و تمدن ملّی و اصیل یك جامعه و تضعیف شخصیت انسانی افراد آن با تحمیل ترس و هراس دائم و القای اصول فكر و تحمیل فرهنگ كشور مهاجم به جای آن و این جز با از دست دادن «خویشتن» و از دست دادن پایه های فكری و اخلاقی اصیل و ملی صورت نمی گیرد.
تفاوت تبادل فرهنگی و تهاجم فرهنگی:
رهبر معظم انقلاب اسلامی می فرمایند:
اولا این نكته را عرض می كنم كه تهاجم فرهنگی با تبادل فرهنگی متفاوت است تبادل فرهنگی لازم است و هیچ ملتی از اینكه معارفی را در تمام زمینه ها از جمله فرهنگ و مسائلی كه عنوان فرهنگ به آن اطلاق می شود از ملتهای دیگر بیاموزد،بی نیاز نیست، در همیشة تاریخ هم همین طور بوده و ملتها در رفت و آمدهایشان با یكدیگر، آداب زندگی، خلقیات، علم، نحوة لباس پوشیدن، آداب معاشرت، زبان، معارف و دین را از هم فرا گرفته اند. این مهمترین مبادلة ملتها با هم بود كه از تبادل اقتصادی و كالا هم مهمتر بوده است. بسیار اتفاق افتاد كه این تبادل فرهنگی به تغییر مذهب یك كشور انجامیده است.
در تبادل فرهنگی هدف بارور كردن و كامل كردن فرهنگی ملی است،ولی در تهاجم فرهنگی هدف ریشه كن كردن و از بین بردن فرهنگی ملی است. در تبادل فرهنگی ملت گیرندة فرهنگ، چیزهای مطبوع،دلنشین، خوب و مورد علاقه را می گیرد. در تهاجم فرهنگی چیزهایی را كه به ملت مورد تهاجم می دهند خوب نیست و بد است. مثلا وقتی اروپاییها تهاجم فرهنگی را به كشور ما شروع كردند، روحیة وقت شناسی، شجاعت، خطر كردن در مسائل و تجسس و كنجكاوی علمی را برای ما نیاوردند... آنها فقط بی بندوباری جنسی را وارد كشور كردند. ملت ما در طول هزاران سال دوران اسلامی، دارای مبا لات جنسی یعنی رعایتهای مربوط به زن و مرد بود... اروپائیها كه همیشه و در تمام مدت شب و روز میخانه ها و میگسارهایشان برقرار بود می خواستند این عادت شوم و فاسد را وارد جامعة ما بكنند.
در تهاجم فرهنگی دشمن نقطه ای از فرهنگ خود را به این ملت می دهد و وارد این كشور می كند كه خود می خواهد و معلوم است كه دشنمن چه چیز را می خواهد. اگر در بحث تبادل فرهنگی ملت فراگیرنده را به آدمی تشییه كردیم كه می رود در كوچه و بازار تا غذا و داروی مناسب را تهییه و آن را مصرف كند، در تهاجم فرهنگی باید ملت مورد تهاجم را به بیماری تشبیه كنیم كه به زمین افتاده و نمی تواند حركتی انجام دهد و دشمن می آید آمپولی را به او تزریق می كند. معلوم است آمپولی را كه دشمن به او تزریق می كند چیست.
تبادل فرهنگی از طرف ماست، ولی تهاجم فرهنگی از طرف دشمن انجام می شود تا فرهنگ خودی را ریشه كن كند. «تبادل فرهنگی در هنگام قوت و توانایی یك ملت است ولی تهاجم فرهنگی در روزگار ضعف یك ملت است.