نبى صادقى اگر قبول داریم ملت ما و اسلام در معرض شدید تهاجم فرهنگى غربقرار دارد; مىدانیم غرب و استكبار جهانى در این تهاجم از همهامكانات موثر برخور دار است. چنانچه پذیرفتهایم غلبه این فرهنگ مهاجم غربى همه چیز حتىهویت و شخصیت و كیان ما را مىبلعد و از بین مىبرد. اگر باورمان شده انقلاب اسلامى ما هدفش احیاى فرهنگ قرآنى وارزشهاى متعالى اسلامى بوده; ارزشهایى كه در زمان طاغوت، دراثر همین تهاجم فرهنگى، در شرف از دست رفتن بود و بهاى سنگینىبراى رهاى از آن موقعیت پرداختیم. اگر اعتقاد داریم فرهنگ دیروزمان مملو از تباهى و بى ایمانىبود و چنانچه انقلاب اسلامى نبود فرصت زیستن در تابش آفتاب اسلامو فرهنگ قرآن نمىیافتیم. اگر مسئوولیت اسلامى ما حكم مىكند كه از امروزمان، براى گرفتارنشدن در دام تكرار فجایع گذشته، تا سرحدجان حراست و پاسدارىكنیم.
و بالاخره اگر اعتقاد داریم سخنان مقام معظم رهبرى مدظلهالعالى كه این تهاجم فرهنگى را یك شبیخون فرهنگى نامید،حقیقتى غیر قابل تردید است; در این صورت واجب است كه مقابلهنیز جدى و حساب شده و مستمر و فراگیر باشد تا بتوانیم فرهنگقرآن و اسلام را از خطر این تهاجم حفظ كنیم.در جواب این پرسش ناچار باید مقدمهاى را ذكر كرد. جوامعانسانى همیشه در معرض تهاجمات گوناگونى قرار دارند; تهاجمنظامى، تهاجم میكروبها و ویروسسها و... و تهاجم فرهنگى.
اصل و وجود این تهاجمات از سنتهاى ثابت آفرینش است و بشر رااز آنها گریزى نیست. نمىتوان پرسید: چه كنیم تا تهاجم نظامىنباشد; اما مىتوان پرسید: چه كنیم تا از خطر تهاجمات نظامىدیگران در امان باشیم و از پا در نیاییم. نمىتوان پرسید: چه كنیم تا زلزله و سیل و میكرب و ویروس نباشدو به سراغ مانیاید; اما مىتوان پرسید; چه كنیم تا از خطر سیلو زلزله و میكرب و ویروس محفوظ بمانیم؟ جواب این است كه باید قدرت دفاعى و مقابله متناسب با هریك ازحوادث و آفات را داشته باشیم تا این حوادث هولناك به ما زیاننرسانند; به عبارت بهتر، تهاجمهاى ناگوار نمىشود نباشند; امامىشود ممكن است كه در عین بودن زیان نرساند. در ژاپن زلزلههمجوم مىآورد و در استانهاى گیلان و زنجان نیز همین زلزله هجوممىآورد. در ژاپن چون قدرت دفاعى در مقابل زلزله قوى است،منشا خسارت فاحش نمىشود; اما در ایران ویران مىكند. همه ما همیشه در معرض هجوم میكربها و ویروسها هستیم. آنهاوجود دارند و هجوم مىآورند و نمىشود كه نباشند و هجومنیاورند; اما مىتوان با بالابردن قدرت دفاعى بدن و رعایتبهداشت وطب پیشگیرى، خسارت آنها را به كمترین حد و نزدیك صفررساند. بنابراین، تهاجمات ناگوار و زیانبار بناید موجب نگرانىو دلهره شود. آنچه كه اضطراب آور و نگران كننده است، این استكه انسان در مقابل این تهاجمات از قدرت دفاعى كافى برخور دارنباشد.تهاجم فرهنگى هم یكى از این تهاجمات است و از این قانونمستثنا نیست. در این دنیاى بىبهره از مكرمت اخلاقى و فضایلانسانى و بهرهمند از توان بالاى تكنولوژى، نمىتوان توقع داشتكه تهاجم فرهنگى شوم نباشد یا از میان برود. اما مىتوان پرسید: چه كنیم تا تهاجمات فرهنگى غرب نتواند برفرهنگ ما آسیبى وارد سازد؟ چه كنیم تا نقشه استعمارگران درتهاجم فرهنگى نقش برآب شود؟ در جواب این پرسش باید گفت: بایدقدرت دفاعى فرهنگى خود را آن قدر قوى كنیم كه فرهنگ مهاجم غربنتواند در آن نفوذ كند.قرآن بیان شیوایى دارد: «علیكم انفسكم لا یضركم من ضل اذااهتدیتم.» (1) مراقب خود باشید. هنگامى كه شما هدایتیافتید،(یعنى فرهنگ دینى در شما قوى گردید) گمراهى كسانى كه گمراهشدهاند (فرهنگ گمراه و گمراه كننده غرب) به شما ضررىنمىرساند.
براى كسب چنین قدرت دفاعى فرهنگى، از سه راه بایدوارد شد: راه اول:اعتقادات توحیدى و جهان بینى قرآنى از مبدا تا معاد و اخلاقاسلامى را در جامعه تبلیغ كنیم و شكوك را برطرف سازیم تا جامعهاسلامى از لحاظ اعتقاد و عمل دینى قوى گردیده، فرهنگ اعتقادى وعملى اسلامى بار ور و در برابر تهاجم فرهنگ غرب تا حد زیادىنفوذناپذیر شودراه دوم: باید با همه عواملى كه اساس عقیده و اخلاق و تربیت اسلامى رامتزلزل مىسازد و نمىگذارند كه نهال تبلیغ و ارشاد فرهنگى بهثمر برسد و زمینه گرایش به فرهنگ غرب را ولو در دراز مدتمساعد و فراهم مىكنند، مقابله شود. راه سوم :باید با عوامل مستقیم فساد و یاوران فرهنگ غرب، در صورتى كهاستعداد پذیرش حقایق را نداشته باشند و نتوانند از ثمرات راهاول بهرهگیرند و خود را اصلاح كنند، شدیدا بر خورد شود.
برنامه مبارزه بى تردید مبارزه با این پدیده شوم باید بر اساس برنامهریزىهاى حساب شده انجام گیرد. در این برنامه ریزى باید مواردتوجه دقیق واقع شود. حوزه و دانشگاه حوزه و دانشگاه مركز پرورش انسانهاى آگاه و تحصیل كردهاندو روحانى و دانشجو مىتوانند در بالا بردن قدرت دفاعى فرهنگىجامعه براى مقابله با تهاجم فرهنگى غرب نقشى موثر را ایفاكنند. باید در این دو نهاد مقدس و فرهنگى علم زدگى و عشق بهدرك براى كسب شغل از بین برود و روح و انگیزه علم براى خدمت وكسب ایمان و تقواى بیشتر جایگزین گردد; یعنى هدف مدرك نباشد.اگر این تحول انجام نگیرد، عالم خود را مىخواهد نه جامعه ورشد فرهنگ سالم جامعه را. در این صورت نه تنها نمىتواند درتقویت قدرت دفاعى فرهنگ جامعه نقشى داشته باشد، بلكه خود درمعرض خطر متاثر شدن از فرهنگ غرب قرار خواهد گرفت. وحدتحوزه و دانشگاه همواره از سویى مورد عنایت و تاكید امامراحل(ره) و مقام معظم رهبرى مدظله العالى قرار گرفتهاست.بدین معناست كه هر دو گروه از علم، ایمان، آگاهى و تعهد اسلامىبر خور دار باشند.
حوزه خود را از علوم روز و زبان روز بىنیاز احساس نكند و بهفرموده امام صادق(ع) عالم به زمان باشد تا از تهاجم هواجسمصون بماند و دیگران را هم برهاند. دانشگاه نیز تنها بر علومپایه و تجربى تكیه نداشته باشد و فرهنگ و معارف دینى و قرآنىدر دانشگاهها جایگاهى رفیعتر از علوم پایه و تجربى بیابد واخلاق و تربیت اسلامى بر محیط دانشگاه و زندگى استادان ودانشجویان حاكم شود تا كارآیى علوم پایه و تجربى جهتى سالمیابد و سنگرى پایدار در مقابل تهاجم فرهنگى غرب گردد. اگر دردانشگاههاى ما چنین روحیه فرهنگى حاكم نشود، تنها بر علمى وصنعتى در محدوده علوم تجربى بپردازیم و دانشجویان و استادانما خود و برنامههایشان را از اخلاق اسلامى و معارف قرآنى بهصورت جدى بىنیاز احساس كنند، هرگز نخواهند توانست قدرت دفاعىفرهنگى جامعه را در مقابل یورش فرهنگ بالا ببرند و احیانا خودنیز مبلغ فرهنگ غرب مىشوند. بنابراین، باید براى تحقق اینكارآیى الهى و مقدس به طور جدى سرمایه گذارى شود. روحانى بایدبتواند دین و فرهنگ دینى را با آگاهى به زمان و زبان تبلیغكند; به تربیت الگویى و اسوهاى عنایت داشته باشد و از وجودخود و زندگى خود الگویى مقدس براى معرفى فرهنگ اسلام بسازد تادر كنار تبیین حقایق، تاثیر عملى نیز داشته باشد.
دانشگاه همباید، با استفاده از قدرت و وجهه علمى و دانشگاهى، در پرتونیروى ایمان و باورهاى ماورایى سنگر تدریس دانش و معرف فرهنگغنى اسلام و قرآن باشد و روحیه مقابله با فرهنگ غرب را درتحصیل كردهگان افزایش دهد. همان طورى كه اشاره شد، امروز تهاجم فرهنگى غرب از راه ارائهو طرح مكتبهاى فلسفى انحرافى، مانند پلورالسیم، سكولارسیم،اگزیستاسینالسیم، پوزیتولسیم و... به جنگ دین و حقایق ثابتمعنوى آمده است. كالبد شكافى این مكتبها و تجزیه و تحلیل شفاف و دور از تكلف وتصنع به گونهاى كه مردم (نه خواص) در جریان قرار گیرند، ضرورىاست.
گویندگان و نویسندگان آگاه، مىتوانند نقاب از چهره زشت اینعجوزههاى افسونگر بردارند و سیماى كریه آنها را بشناسانند وبنمایانند. باید آگاه ساختن جوانان و تحصیل كردگان از این دامهاى سستبنیاد از اهم مسایل و برنامههاى فرهنگى روز به شمار رود وتوسعه فرهنگى در كنار توسعه سیاسى و اقتصادى تحقق یابد، زیرااگر توسعه فرهنگى فعال و آگاهىبخش، براى مقابله با این مكاتبمنحرفكننده، تكیهگاه توسعه سیاسى نباشد، تردیدى نیست كهحركتهاى سیاسى به سمتى كه دشمنان اسلام مىخواهند، منحرف مىشود. مىگویند فكر سالم یعنى تمام فكر كردن و تمام دیدن. در طرحبرنامههاى توسعه لازم استبه زیر بنا بودن توسعه فرهنگ اسلامىعنایتشود; همه جوانب ملاحظه گردد و آزادیها در دایره خدامحورى محدود شوند. نه انسان مدارى. شعارهاى هیجانى غیر شفاف وبدون چهار چوب و قابل تفسیرهاى گوناگون، خطرناك است و راه رابراى تهاجم فرهنگى غرب هموار مىسازد. البته با شعار و اهانت و تكفیر نمىشود به مقابله با نوشتارهاو گفتارهاى مسموم رفت و نظام فرهنگى جهان امروز این شیوه رانمىپذیرد. تجربه نیز ثابت كرده است كه استفاده از فشار براىمقابله با ارائه نظرها نتیجه معكوس مىدهد و نویسندگان وگویندگان ستمگر و بى تعهد را مظلوم و سر افراز و حمایتمىنمایاند. باید تا آنجا كه قانون اساسى اجازه مىدهد، ازانتشار نشریات و كتب گمراه كننده جلوگیرى شود و در كنار ایناقدامات قانونى، روشنگرى و برداشتن نقاب از چهره زشت اینفلسفههاى انحرافى به وسیله محققان انجام گیرد; زیرا ایناقدامات فرهنگى هم مقابلههاى قانونى را به شكلى شایسته توجیهو منطقى مىنماید و هم زمینه رشد این وسوسهها را از فكر واندیشه جامعه به خصوص نسل جوان، از بین مىبرد.
محققان حوزه و دانشگاه مىتوانند پناهگاه دستورات در برابرتهاجمات فرهنگى باشند. اگر فرض را بر این بگذاریم كه با وجودفرهنگ غنى اسلام زمینهاى براى تاثیر این مكتبهاى ضاله نیستاین تفكر و تلقى خوشبینانه ما را دچار خسارتهاى غیر قابلجبران مىكند. باید به واقعیتها توجه نمود. و بر این گمانباشیم كه جامعه به خصوص نسل جوان در مقابل این وسوسهها و طرحفلسفههاى انحرافى آسیبپذیر مىباشند و محققین حوزه و دانشگاهبا حركت همسو و متناسب با این تهاجم فكرى و اعتقادى مقابلهنمایند. حركتهاى فرهنگى نباید محدود به تبیین فرهنگ اسلامىبدون پرداختن به كالبد شكافى فرهنگها و مكاتیب انحرافى دنیاىامروز باشد با بهرهگیرى از قرآن همه صاحبنظران وظیفه دارند كهتبیین (رشد و غى) كنند تنها تبیین رشد راه وصول به سعادت وكمال را براى جامعه هموار نمىكنید. نكته دیگرى كه در این رابطه باید گفته شود این است كه سعىكنیم در مقابلههاى فرهنگى آگاهانه و محققانه عمل كنیم. بهاصول و محتواى این فلسفهها و مكتبهاى انحرافى احاطه كافىداشته باشیم و بدانیم چه مىگویند و چه مىخواهند تا در مقابلهتاثیرات مثبتبگذاریم نه این كه هركسى یك مطالعه سطحى از فلاننظریه دارد خود را شایسته قلمفرسائى بداند و در این سالهاىاخیر شاهد تاثیر منفى بعضى از نوشتههاى بى مایه در مقابله بانظریهپردازان منحرف بودیم.