شمه ای از کتاب:
جلال در بازگشت از يك سفر چهار ماهه فرنگي . دوهفته اي مهمان دولت اسرائيل بود. خودش مي گويد: در سفر اين بار براي من هيچ نوع مفري نيست؛ يعني اين بار به فرار از هيچ چيز و هيچ كس- حتي از خودم – به اين سفر آمده ام. اين سفر را، يك نوع شتل تلقي مي كنم. شتل اين قمار كلاني كه در آن خراب شده مملكت ما هست و ما اجباراً شاهدش هستيم. اين كه باشي و ببيني و شاهد باشي كه چه مي كنند و چه مي برند و چه مي دزدند و فريادت را هم بزني اما توي چاه – ناچار به عنوان شتل تلقي مي كني چنين سفري را كه مي خواهند تو نباشي و حتي همان فرياد توي چاه را نزني به همان اندازه قليل مزام نباشي و راحت بگذاري دزدها را و اراذل را...